تبلیغات
رهسپاریم با ولایت تا شهادت... - مطالب شهید وشهادت
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به این وبلاگ چیه؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی

محکوم کردن توهین به پیامبر



ساخت کدصوتی صلواتی




ثبت لینک

کد لوگوی ما
ابر برچسب ها
پوستر/طلبه بسیجی شهید علی خلیلی


مثل یک مرد پَر کشیدی تا...
آسمان را به بَر کشیدی تا...

تا که باران به شهر برگردد
باز هم چشم تر کشیدی تا...

روزها رنگ شب به خود دارند
روز را تا سحر کشیدی تا...

سینه‌ات داغدار فردا بود
«آه» را بیشتر کشیدی تا...

در همان کوچه‌های بی‌غیرت
سینه‌ات را سپر کشیدی تا...

حرف امروز نیست جان دادن
روی دیوار در کشیدی تا...

ارث مادر رسیده است به تو
مثل یک مرد پَر کشیدی تا...
حامد حجتی



موضوع :
شهید وشهادت , 
سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند… هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی
پوستر/طلبه بسیجی شهید علی خلیلی



موضوع :
شهید وشهادت , 

به گزارش  باشگاه خبرنگاران،حمید داود آبادی در آخرین پست وبلاگ خاطرات جبهه نوشت:

اوایل بهمن ماه 1377 بود و بعد از ماه مبارک رمضان. همراه "مسعود ده نمکی" و فرزندانم سعید و مصطفی - که آن موقع هفت – هشت سال بیشتر نداشتند – خدمت مقام معظم رهبری بودیم. نماز جماعت مغرب و عشا در جمع کوچک مان به امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و گپ و گفت شروع شد. تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور "عطاالله مهاجرانی" وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.




موضوع :
عکس ,  شهید وشهادت ,  امام خامنه ای(حفظه الله) و ولایت ,  مختلف و خواندنی , 

ادواردو آنیلی در 9 ژوئن 1954 در نیویورک متولد شد. وی تنها پسر و وارث مولتی میلیاردر مشهور ایتالیایی سناتور جووآنی آنیلی بود و مادرش، مارلا کاراچیلو، یک پرنسس یهودی بود. ادواردو پس از اتمام تحصیلاتش در کالج آتلانتیک، برای ادامه تحصیلاتش در زمینه ادبیات مدرن و فلسفه شرق به دانشگاه پرینستون رفت.




موضوع :
شهید وشهادت ,  مختلف و خواندنی , 


گفتیم چه شد یادشهیدان
گفتند...
یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟
 
 



موضوع :
شهید وشهادت , 



اشاره:

شهید شهریاری را قبل از شهادتش عده ای خیلی خوب می شناختند. عده ای خیلی خوب می دانستند غنی سازی ۲۰ درصد اورانیوم و بسیاری پیشرفت های علمی ایران در علوم هسته ای مدیون تلاش های اوست و اگر نباشد، از سرعت این پیشرفت ها كاسته خواهد شد.

این دسته كه طیف گسترده ای هستند. از نخست وزیر اسراییل و روسای موساد و سیا، تا موتور سوار مزدوری كه بمب را به بدنه خودروی شهید شهریاری چسباند.

همان ها كه گفتند ترور شهید شهریاری اقدامی غیر جنگی برای توقف پیشرفت ایران بوده است؛ همان هایی كه پس از شنیدن خبر ترور شهریاری، نفس راحتی كشیدند.

دسته دیگری هم بودند كه وقتی خبر شهادت شهریاری را شنیدند نفس در سینه هایشان حبس شد و در سینه ماند تا بغض هاشان بتركد و همراه با سیل اشك جاری شود. اینها هم شهریاری را خوب می شناختند.

دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی پس از شهادت این استاد گرانقدر خاطراتی از این شهید را گردآوری نموده كه در ادامه بخش هایی از خاطرات شهید دكتر مجید شهریاری از نظرتان می گذرد.
این خاطرات روایت های دست دوم است برای دسته سومی كه شهریاری را با شهادتش شناختند.




موضوع :
شهید وشهادت ,  معلم ,  مختلف و خواندنی , 

بسیاری از دوستان و همكاران من نمی دانستند كه من دختر عماد مغنیه هستم و پس از شهادت پدر، توانستم این مساله را آشكار كنم. آنها مرا مورد عتاب قرار می دادند كه چرا به ایشان نگفته ام. در واقع ما تا پیش از شهادت پدرم یك زندگی تقریبا مخفیانه داشتیم. پدرم یك مجاهد بزرگ بود كه بیش از 25 سال، تمام تلاش های نیروهای اطلاعاتی و امنیتی را به باد داد و شبكه های اطلاعاتی آنان را تخریب كرد و هیبت بزرگ ترین ارتش های دنیا یعنی ارتش آمریكا و ارتش اسرائیل را نابود كرد.




موضوع :
سیاسی ,  شهید وشهادت ,  مختلف و خواندنی , 
واگویه پسر شهید احمدی روشن با حضرت خورشید

من به پدرم یه قول مردونه دادم...

 مشرق: سلام آقاجون! من چهارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم، چرا بابا مصطفام هنوز نیومده...
 
 
به ادامه مطلب مراجعه نمائید.



موضوع :
شهید وشهادت ,  امام خامنه ای(حفظه الله) و ولایت ,  مختلف و خواندنی , 

اهمیت اربعین از کجاست ؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد ، چه خصوصیتی دارد ؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است .
 
ادامه مطلب



موضوع :
شهید وشهادت ,  امام سجاد(ع) ,  امام حسین(ع) , 

ساعاتی پیش انفجار مهیبی در مقابل دانشگاه علامه تهران رخ داد که طی آن دکتر مصطفی احمدی روشن دانشمند هسته ای به شهادت رسید.

زمان و مکان تشییع و تدفین شهید احمدی روشن
 

قرار است، پیکر پاک "شهید احمدی‌روشن" بعد از اقامه نماز جمعه این هفته تشییع و در یکی از ۲ امام‌زاده علی‌اکبر چیذر و امام‌زاده صالح تدفین ‌شود.
 

جزئیات این حادثه تروریستی به شرح زیر است:

ادامه مطلب




موضوع :
شهید وشهادت ,  مختلف و خواندنی , 

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

قلب ، جاده ای است که تنها مسافر آن باید خدا باشد .

قلبی که با غیر خدا آشناست ، کوچه ای بن بست است .

c657g0l6kp7tiy9q890y 300x238 دختران بی حجاب بخوانند!

«و تو ای خواهر دینی ام: چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است ازخون سرخ من کوبنده تر است.»

(شهید عبدالله محمودی)

 

«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می کشید.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را می بینی و دشمن تو را نمی بیند.»
(سردار شهید رحیم آنجفی)

 

«حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.»

(شهید محمد کریم غفرانی)


«خواهرم: از بی حجابی است اگر عمر گل کم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

(شهید حمید رضا نظام)

 

«از تمامی خواهرانم می خواهم که حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»

(شهید سید محمد تقی میرغفوریان )

 

«خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابت به اسلام خدمت کن.»
(طلبه شهید محمد جواد نوبختی )

 

«یک دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

(شهید صادق مهدی پور)


«خواهرم: حجاب تو مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلام می زند.»

(شهید بهرام یادگاری)

 

«تو ای خواهرم… حجاب تو کوبنده تر از خون سرخ من است.»
(شهیدابوالفضل سنگ تراشان)

 

«به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم که، حجاب را حجاب را، حجاب را، رعایت کنید.»

(شهید حمید رستمی)

 

«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

(شهید علی اصغر پور فرح آبادی)

 

«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوی معنویت و صفا می کشاند.»

(شهید علی رضائیان)

 

«از خواهران گرامی خواهشمندم که حجاب خود را حفظ کنند، زیرا که حجاب خون بهای شهیدان است.»

(شهید علی روحی نجفی)

 

«مادرم… من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم.»
(شهید غلامرضا عسگری)

 

«ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می ترسد تاسرخی خون من.»

(شهید محمد حسن جعفرزاده)

 

«خواهرم: زینب گونه حجابت را که کوبنده تر از خون من است حفظ کن.»
(شهید محمد علی فرزانه)


« خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفته اند و خود راهم چون فاطمه و زینب حفظ می کنند… هدف دار در جامعه حاضرشده اند.»

(رییس جمهور شهید محمد علی رجایی)

منبع : http://piy.ir


التماس دعا خیلی خیلی خیلی... شدید...

یاعلی(ع) با رهبرم سیدعلی




موضوع :
شهید وشهادت ,  مختلف و خواندنی , 

« قضیه بسیج ، همان مساله ای است كه در صدر اسلام بوده است این مساله جدید نیست ، در اسلام سابقه داشته است و چون مقصد ما اسلام است ، باید هر جوانی یك نیرو باشد برای دفاع از اسلام و همه مردم و هر كسی در هر شغلی كه هست مهیا باشد برای جلوگیری از كفر و هجوم بیگانگان » .

امام خمینی (ره)




موضوع :
شهید وشهادت ,  مختلف و خواندنی , 

به گزارش برنا شهید «آلفرد گبری» فرزند ارشد خانواده، در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه «نائیری» سپری و تا سال چهارم، در دبیرستان «سوقومونیان» به درس ادامه داد،لیكن سرانجام تصمیم به ترك تحصیل گرفت. پس از آن نزد دایی خود به حرفه باطری سازی مشغول شد. در عین حال ورزشكار بوده و عضو «نهضت سواد آموزی» بود. او دو برادر و یك خواهر داشت. وی بدون اطلاع خانواده، خود را به سازمان نظام وظیفه معرفی کرد.


دوره آموزشی را در تهران به اتمام رسانده و سپس به جبهه گیلان غرب منتقل شد. روزی «آلفرد» در پست دیده بانی مشغول كشیك بوده و دوستان او فكر می‌كردند كه او خوابیده است! بعد از نزدیك شدن، متوجه شدند كه پوتین های او پر از خون است... «آلفرد» بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده بود. پیكر مطهر شهید «آلفرد گبری» پس از انجام تشریفات خاص مذهبی در قطعه شهدای قبرستان ارامنه در تهران با حضور صدها نفر از دوستان و اهالی محل به خاك سپرده شد.



شهید به روایت مادرش: «… او علاقه بسیار زیادی به مطالعه داشت، به خصوص به مطالعه كتابهای ارمنی. آرزو داشت تا ادامه تحصیل دهد. روزی به خانه آمد و گفت كه می‌خواهد به خدمت سربازی برود. شب آن روزی كه او برای دریافت لباس¬های ارتشی به پادگان رفته بود، در خواب دیدم كه چراغ خانه ما خاموش شد. صبح كه از خواب بیدار شدم. آن روز خیلی گریه كردم.

او پسر فوق العاده ای سر به راهی بود. كارش فقط مطالعه كتاب بود. سرش به كار خودش مشغول بود. آلفرد در «نهضت سواد آموزی» به بی سوادان درس می‌داد. ورزشكار نیز بود. او خیلی بیشتر از سنش می‌فهمید. در زیبایی اندام مقامهایی را نیز به دست آورد. به امور مذهبی احاطه داشت. او جوان بسیار درستكار و امینی بود. او 20 سال داشت كه به شهادت رسید.

از روز خاكسپاری «آلفرد» به بعد، برادرش «روبرت» دیگر روحیه خوبی ندارد. بعد از شهادت «آلفرد» من دچار افسردگی شدیدی شده بودم. هر چه دارو مصرف می‌كردم، فایده ای نداشت. كارم شده بود گریه و بس. روزی در خواب دیدم كه سیدی آمد و دستی به شانه‌ام كشید و گفت: اگر می‌خواهی خوب شوی، از زیر «عَلَم» رد شو-! این مسئله را نمی‌توانستم برای كسی تعریف كنم، زیرا فكر می‌كردم باور نخواهند نمود. روزی از ایام سوگواری تاسوعا و عاشورا، وقتی از كوچه ما هیئت عزاداری می‌گذشت از زیر «عَلَم» رد شدم. شاید باور نكنید، ناراحتی من رفع شد و از همان شب بدون اینكه حتی یك قرص مصرف نمایم، خیلی خوب می‌خوابم.


روز بعد از آن هم به یك فرد معمولی و خانم خانه¬دار تبدیل شدم. همه تعجب می‌كردند. همسرم می‌گفت: معجزه ای رخ داده است. اوایل شهادت پسرم مثل دیوانه ها شده بودم. شبی نیز در خواب دیدم كه در مسجدی نشسته‌ام و یك روحانی سخنرانی می‌كرد. چیزهایی می‌گفت و من گریه می‌كردم. او به طرف من آمد و به من گفت كه گریه نكن، جای پسر تو بالاتر از شهدا است و ناراحت او نباش. … »




موضوع :
شهید وشهادت , 

"... یک بار رک و راست بش گفتم: "من نمی دانم جواب این ها را چی باید بدهم ابراهیم؟"

گفت: "چرا؟"

گفتم: "چون خودم هم برام سؤال ست، یک سؤال بزرگ، که تو چرا هیچ وقت زخمی نمی شوی؟"

یا می خندید، یا می رفت سر به سر بچه ها می گذاشت، یا حرف تو حرف می آورد، یا خودش را سرگرم کاری می کرد تا من یادم برود یا اصلا بگذرم. تا آن شب که مصطفی به دنیا آمد و رازش را بهم گفت؛

گفت: "پیش خدا، کنار خانه اش، ازش چند چیز خواستم؛ اول تو را، بعد دو تا پسر از تو تا خونم باقی بماند؛ بعد هم این که زخمی و اسیر نشوم، اگر قرار است بروم. آخرش هم این که نباشم توی مملکتی که امامش توش نفس نکشد"

همین هم شد!"

 

 

* بخشی از خاطرات ژیلا بدیهیان، از همسر شهیدش، محمد ابراهیم همت، برگرفته از کتاب "به مجنون گفتم زنده بمان، کتاب سوم، همت"




موضوع :
شهید وشهادت , 
تو گردان شایعه شد.
ـ نماز نمی خونه!
گفتن:
«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»
باور نکردم و گفتم:
«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم
با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر
حرف را باز کنم.
ـ تو که برای خدا می جنگی، حیفه نیس نماز نخونی...
لبخندی و گفت:
«یادم می دی نماز خوندن رو!»
ـ بلد نیسی!؟
ـ نه، تا حالا نخوندم!
همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی
اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. 
توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق
پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را
شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از
دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه
اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد....



موضوع :
شهید وشهادت , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |