گفتیم چه شد یادشهیدان
گفتند...
یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟
 
 

    بنام خدا

شهدائیکه همچون امام حسن مجتبی (ع)غریب هستند

 

باسلام.

یادش بخیر آن روزهائیکه ده الی دوازده نفر تو ی یک سنگر دو در چهار زندگی می کردیم و درکنارهم می خوابیدیم و توی یک یقلبی چهار نفر غذا می خوردیم و یک ظرف سه نفره غذا را بین هشت نفر تقسیم می کردیم باز هم زیاد می آمد.

یادش بخیر با وجودیکه جنگ بود و تیر وترکش و می بایست تیر اندازی می کردیم. اما شلیک حتی یک گلوله بیخودی را حرام می دانستیم.

یادش بخیر آن روزهائیکه یک قمقمه آب برای چند نفر بس بود و برای وضو هم چنان صرفه جوئی می کردیم که می شد با آب داخل یک قوطی حلبی کمپوت چند نفر وضو بگیرند.

یادش بخیر توی شبهای نگهبانی خط مقدم جبهه در کردستان با وجودیکه کلی لباس و پانچو(روپوش برزنتی روی لباس)بتن می کردیم با هم سردمان می شد و برای عبور از این ساعات زیرلب دعا و مناجات می خواندیم.

یادش بخیر آن شبهائیکه هنگام نگهبانی اشک چشم و آب دهان ما روی صورتمان یخ می بست.وقتی هم توی سنگر می رفتیم اول جلوی چراغ قرار می گرفتیم تا یخ صورتمان آب شود والا گونه های ما زخم می شد.

یادش بخیر توی گرمای جنوب وسط روز که کسی جرات نمی کرد زیر سقف آسمان بایستد اما بچه ها باید نگهبانی می دادند.وعطش امان آنها را می برید و از تشنگی لهله می زدند. اما فقط یک یا حسین چاره عطششان بود.

یادش بخیر وقتی به هر دلیل٬ بسته بودن جاده براثر برف و یا پاتک دشمن وگلوله باران مداوم نمی شد غذا به خط بیاد. نون ترکشی و غذای مانده و کپک زده و دور ریخته روزهای قبل را می خوردیم.وکلی لذت هم می بردیم.

یادش بخیر ویادش بخیر.........

اما از نظر منطق و عقل یاد این ایام آن هم با این وصعیت بخیربودن ندارد!چراکه همه اش مشقت و رنج و عذاب و سختی بود. اما ما وقتی می گوئیم یادش بخیر برای اینه که با آن وضعیت ساختیم و ماندیم تا نظام و کشور عزیزمان ثابت و استوار بماند.همچون مادری که از شیره جانش به فرزندش می دهد تا او رشد کند و برقرار باشد.

من از شهادتها نمی گویم. از روی مین رفتنها و روی نارنجک خوابد ن و در مقابل تیر مستقیم قرار گرفتن تا گردانی راحت بتواند به هدفش برسد. من از زخمی شدنهای بچه های بسیجی نمی گویم که پس از زخمی شدن٬ سریع زخم خود را بسته و مخفی می کردند تا فرمانده نبیند و آنها را به عقب نفرستد.

من از مسابقه و پیش دستی زدن برای رفتن توی میدان مین نمی گویم٬ من از اظهار شرمندگی نوجوان بسیجی که می گفت نتوانسته است بیشتر در جنگ کار ساز باشد و زود پاهایش قطع شده است نمی گویم.

من از پرپر زدن بچه ها ئیکه براثر استنشاق مواد شیمیائی دشمن بصورت دسته جمعی جلوی چشمان بچه های گردان که از دور نظاره گر جان دادنشان بودند نمی گویم.

من از سوراخ سوراخ شدن نیروها براثر رگبار هلی کوپترهای دشمن که همچون صخره در مقابلشان زانو خم نمی کردند نمی گویم.

من از اصابت بمب خوشه ای در میان گردان که اکثر نیروها را تار ومار کرده بود و قیامتی برپا شده بود نمی گویم.

من از ایثار و از خود گذشتگی و قناعت و پرهیز از اسراف از همه نوع می گویم.

آری شهدا اینگونه بودند.

یادش بخیر آن روزهائیکه دوهزار و دویست تومان حقوق ماهانه ما بود و آن را هم در یک صندوقی می ریختیم تا برای محرومان خرج کنند و برای آنان خانه بسازند و دوای درد و درمانشان کنند.

ویادش بخیر پشت تویو تاها نشستن و خاک خوردن.....

ویادش بخیر ساعتها از خط مقدم پیاده به عقب برگشتن....

ویادش بخیر ساعتها با حمل اسلحه ومهمات وآذوغه از میان کوه و دره و دشت گذشته و خم برابرو نیآوردن وجمله : کی خسته است٬دشمن.برزبان داشتن...........

ویادش بخیر حتی یک بارهم گله و شکایت نکردن وقانع بودن ......

 

اما شهدا خوش بحا لتان رفتید و ماندگار شدید و ما ماندیم و رسوا!

 

کسانیکه در آن ایام یک تیکه نان خشک را با هم هشت نفرمی خوردیم اما امروز هشت عدد نان درسته برای یک نفراز آنانیکه گذشته خود را فراموش کرده و براین فراموشی نیزافتخارمی کنند کم است.

 آن روز پشت تویوتا بیست نفر سوار شده و خاک می خوردیم و اما امروز مسابقه مرکبهای آهنین برقرار است وداخل این آهن پاره های شیک ومدرن  سیستم خنک کننده تعبیه شده از خاک خوردنها خبری نیست و انواع و اغذیه و اشربه ای که داخل انبان می ریزندو حتی زباله را هم به بیرون پرت می کنند تو گوئی آنان حتی عضوی از این جامعه نبوده یا اگر هم هستند تافته جدا بافته محسوب می شوند.

یاد جمله معروف شهید باکری بخیر که رزمندگان پس از جنگ را به فراموش کار وبی تفاوت و دق کننده تقسیم کرده بود.اما باید بگویم که امروز دق کننده پس از جنگ بسیار اندک شده است. ولی جالب اینجاست که طایفه ای دیگر به این سه گروه پیوسه است یا بهتر بگویم خودش را درمیان انان جا زده است.آنان نامردان پرمدعا هستند که خود مردان بی ادعا می شمارند.کسانیکه رنگ و بوی جبهه و تیر وترکش وباروت برایشان بیگانه است ویا اگر هم چند صباحی در جرگه ما بودند عافیت طلب بوده و همیشه فرار رابرقرار ترجیح داده و اصطلاح مرگ خوب است اما برای همسایه را سرلوحه امور خود قرار می دادند.

شهیدان٬همین افراد امروز جولان می دهند و زمام برخی امور را بدست گرفتند و به ثروت اندوزی و پشت کردن به عقبی مشغول هستند و خود را مدافع نظام و ولایت و دیانت می شمارند اما اگر خطری را احساس کنند برای درامان ماندن بیرق دشمن را انتخاب می کنند تا بخیال خام خود از گزند آفاتی که خودمولد آن بوده اند درامان مانند.

شهدا٬ بنام شما برای شما وباصطلاح بیاد شما یادواره می گیرند. مسابقه هزینه های هنگفت می گذارند. مداح میلیونی و روحانی صرفا معروف دعوت می کنند و پرده ها ی عرض وشکیل نصب می کنند وپوستر وتراکت رنگ وارنگ چاپ نموده و اشخاص و کسان با اسم و رسم دعوت می کنند و در مراسمتان مسابقه انتخاباتی برگزار می کنند وخرجهای بیهوده دیگر که اگر شما بودید مطمئن هستم که اجازه چنین کاری را نمی دادید.

شهدا٬از بودجه بیت المال و عمران وآبادی شهرها و روستاها از آب و برق و جاده و فاضلاب و پیاده روسازی و پل سازی و مدرسه سازی کم کرده وبرای شما مزار می سازد ویادواره می گیرند بعد خیابانها وکوچه های شهر و روستا روز بروزبجای اینکه برقرار وآباد باشند روبه  ویرانی می روند. آیا اگر شما بودید اجازه می دادید از بودجه دولت و حق بیت المال برای شما سنگ قبر درست کنند و برایتان مراسم و یادواره بگیرند!؟

حقیر که افتخار چند ساله در جوراتان را داشتم یقین دارم که حتی از مخیله شما هم خطور نمی کرد که چنین کاری را بکنند.

شهدا٬از کسانی پول گرفته می شود که در دادن حق و حقوق دیگران کوتاهی می کنند. از مدیران شرکتها و کارخانجات که از حقوق کارگر زحمتکش کم می کنند.از پیمانکارانی  که در اجرای عملیاتهای عمرانی و ساخت وساز و آبادی کشور می زنند. از بازاریانی که پول داده شده را روی قیمت کالا و خدمت خود می کشند و باز هم ملت مظلوم باید تاوانش را بپردازد.

اشخاص متملق وسالوسی که برای یادواره شما و ساختن مسجد پول می دهند اما از مسئولین انتظار دارند که حق و حقوق دولتی را بخاطر آنان نادیده بگیرند.امتیازهای بسیار از جمله تسهیلات بانکی کم بهره و مجوزهای اقتصادی پرسود برایشان صادر کنند.مثل همانهائیکه اگر مالیاتشان را بدهند مدرسه ها ساخته می شود وعمران و آبادی بسیار رخ خواهد داد اما با دادن حتی یک صدم یا شاید یک دهم از اصل مالیات قابل پرداخت برای یک امر به اصطلاح خیر!سرزبانها قرار گرفته حلو حلوا هم می شوند.!.............

شهیدان٬آیا شما از این حرکتها راضی هستید؟آیا اگر حضور فیزیکی داشتید می گذاشتید اینگونه از بیت و المال و جیب مردم و حق مردم برای شما خرج کنند؟.حتی آیا می گذاشتید که این همه پول را نه برای شما بلکه اصلا خرج بیهوده کنند؟

امروزه همه رفتار وکردارمان شده مسابقه ٬ مسابقه ای که پایانش ختم بخیر نیست و خدا در آن رنگ وبوئی ندارد.تبلیغ دین و ارزشها تا حدی است که به شخصیت شخص یا گروهی لطمه وارد نشود.حتی قران خواندن و ذکر مصائب اهل بیت (ع)هم ریائی شده و به گمانم اگر قرار باشد که پرده ها بیفتد د یگر آبروئی برای کسی باقی نخواهد ماند.

شهدا٬بیائید ما را یاری کنید دستمان را بگیرید و از منجلاب این د نیای فانی بیرون بکشید. شما که ایثارگر بودید و هستید. ای میدان مین رفته ها ٬ای سینه سپر کرده ها یک بار دیگر ایثار کنید وما را نجات دهید شاید راه نجات را یافتیم عاقبت بخیر شدیم .

واین داستان همچنان ادامه دارد و من....................................؟

محمدعلی علی یوسف زاده

همرزم شهیدان هشت سال دفاع مقدس

 




موضوع :
شهید وشهادت ,