ساقی بیا که بزم طرب، زیب و فرگرفت وجد و نشاط در همه خشک وتر گرفت
ساقی بیار باده ز می خانه الست چون شاه عشق، تاج رسالت به سر گرفت
ساقی بیار باده، بزن مطربا، سرود کامروز حُسن یار صفایی دگر گرفت
افتاد خالِ ختمِ رسالت به روی یار با آن که داشت جلوه، تجلّی ز سر گرفت
نازد بسیط خاک به دولتْ بر آسمان کو را هُمای عزّ و شرف زیر پر گرفت
اندر حَرا که محو رخ یار بود یار او را به شاهی دو جهان در نظر گرفت
روح القدس بیامد و گفتش که: ای حبیب حُسنتْ ملاحت از همگان بیش تر گرفت
«اقرأ بِاسمِ ربِّک» ای عندلیب دوست باید نوای عشق در این بزم برگرفت

عبدالرحیم ملکیان




موضوع :
پیامبر اکرم(ص) ,