«محمود» شهید شده است، «حسین» شهید شده است، «علی» شهید شده است، «محمد» شهید شده است»، «جمال» شهید شده است، كسی نمرده است، همه زنده اند!

«محمود» شهید شده است، «حسین» شهید شده است، «علی» شهید شده است، «محمد» شهید شده است»، «جمال» شهید شده است، كسی نمرده است، همه زنده اند!
خدایا: «ماندن» دشوار شده است. در غربت زمین بی یار و یاور «حضور داشتن»، خود «غیبت» است. انگار كه پشتمان شكسته، زنجیر درد، دستهایمان را بسته، غم در سینه مان نشسته است. ما از نبودن آنها رنج نمی بریم، بلی از بودن خویش در «رنجیم» ما می دانیم كه آنها «هستند» و ما «زنده» مرده ایم.
خدایا: خوشا به حالت كه میزبان یارانمان هستی! خوشا بحالشان كه میهمانت هستند! حالا فرشتگان باید برخاكشان سجده كنند كه این ها «اسماء» را خوب آموخته اند.
حالا ملائك باید در اوج آسمان فریاد كشند كه: «فَتَبَارَك اللَّهُ أَحْسنُ الخَْلِقِینَ» (سوره مومنون / آیه 14)و تو باید در معراج انسان، دیگر بار این آیه را فروفرستی كه: «إِنی جَاعِلٌ فی الأَرْضِ خَلِیفَةً» (سوره بقره / آیه 30) ... وه!
كه چه نیكو جانشینانی! پاسداران حریم انسانیت! مجاهدان نبرد عزت! رزمندگان راه شرف! موحدان ایمان! منادیان رستگاری! مظلومان همیشه تاریخ! وه كه چه نیكو جانشینانی برگزیده ای!
خدایا: یاران پرتوانمان مردانه به قلب سیاهی یورش بردند تا رویش دوباره انسان را در كویر كفر به تماشا نشینند. اما پیكر پاكشان را به تیغ تباهی دریدند.
می خواستند تا خیزش انسان را بر قله جشن گیرند، اما جلادان پایشان را بریدند. قصه توحید را باور داشتند و بر سر آن بودند كه «دست به كاری زنند كه غصه سرآید» اما خونریزان دستشان را شكستند.
با قلب شكافته، با پای بریده، با دست شكسته، ایستادند! یعنی كه اصحاب «محمد» ایستاده می میرند. حرف می زنند یعنی كه اصحاب علی «زنده» می میرند!
و حرفشان: «خدایا خمینی را قائم دار...» ستایش همگان را برانگیختند كه «محمود» بودند. اندیشه ای والا داشتند كه «حسین» بودند درود تو بر آنان باد!
خدایا: یادآوران ایمان بودند. چگونه از یاد ببریمشان؟ سیاهی شب به سرخی خون آنان شكافت. بازوان پرتوان انقلاب بودند. سرمایه قیام بودند خدایا می توان از یاد برد:
«علم الهدا» را، كه پرچم هدایت را بر فراز قله انقلاب انسان برافراشت كه دژخیمان اجنبی قصد جانش نمودند.
«فروزش» را، كه خویشتن را به آتش كشید تا مشعل انقلاب فروزانتر از همیشه در راه مستضعفان را روشن نماید.
«حكیم» را، كه تسلیم حكومت الهی شد، تا تباهی به زنجیر افتد و بانگ رهایی در همه آفاق شنیده شود.
«خوشنویسان» را، كه تفسیر حیات را با خون خویش نوشت تا عبرت آیندگان گردد.
«بهاء الدین» را كه بقای كلمه الله را به بهای خون خویش تضمین نمود.
«حاتمی» را كه در اوج بخشندگی، حاتم وار به ایثار خون خود نشست. تا درخت انقلاب ایستاده بماند.
«هادی پور» را كه در خط هدایت تا انتها به پیش رفت، كه شهادت انتهای هدایت بود.
«دهشور» را كه با مرگ خویش حیات را شوری تازه بخشید و در این ظلمتكده چونان نوری خوش درخشید.
و دیگران را كه نامشان معلوم نیست. فقط می دانیم كه «عبدالله» بودند و «موحد» و «رستگار».
خدایا: های و هوی بهشت را می بینیم! چه غوغایی؟ حسین به پیشواز یارانش آمده است! چه صحنه ای! فرشتگان ندا در داده اند كه :«همرزمان ابراهیم»، «همراهان موسی»، «همدستان عیسی»، «همكیشان محمد»، «هم پشتان علی»، «همفكران حسین» و «همگامان خمینی» از سنگر كربلا آمده اند! چه شكوهی.
خدایا: ما با تو پیمان بسته ایم كه تا پایان راه برویم و بر پیمانمان همچنان استواریم.
بهترین یارانمان، اسماعیل هایمان را به قربانگاه بردیم تا مكتب ابراهیم زنده بماند.
عزیزانمان را به میدان نبرد فرستادیم، تا فرستادگانت را یاری كنند.
پاسدارنمان را به احد روانه كردیم تا از جان محمد پاسداری نمایند. مجاهدانمان را به كربلا بردیم تا تقدیر را از سیه روزی به پیروزی بگردانند و در این راه دردها كشیدیم، رنج ها كشیدیم، اما هیچگاه مأیوس نشدیم و نخواهیم شد و اگر تمام دردهای عالم را نیز به جانمان اندازند، از پای نخواهیم نشست كه «امت ابراهیم» را فقط رفتن می باید و بت شكستن، نه ماندن و برجانشستن، اما ...
خدایا: اماممان! مرجعمان، فقیه مان، رهبرمان، امیدمان، اماممان، محور وحدت، باب اخوت، مظهر همت، اماممان، پیرمان، مرادمان، معلممان، اماممان!
او عصاره انسانیت معاصر است. اسطوره مقاومت است. الگوی جهاد است. مظهر ایمان است. نگهدارش!
خدایا: یاور اسلام را، امید مظلومان را، حامی مستضعفان را، چشمه سار قیام را، پاسدار قرآن را، امام را، امام را، پاس دارش!
یارانمان در تكبیر آخرین خویش به نیایش ایستادند تا برایستادن امام دعا كنند: مستجاب كن!
شهیدان یك وصیت داشتند كه با خون خود نوشتند. وصیشان تویی. امام را نگه دارش!
خدایا: دشمنان انسانیت در كمین نشسته اند تا «روح تو را» نشسته ببینند. قائمش دار.
خدایا: دست آمریكا از آستین صدام بیرون آمده است، تا خون جوان های ما را بریزد و كفش آمریكا به پای «دوستان شیطان بزرگ» رفته است تا گام به گام خط امام را سر ببرند، رسوایشان ساز.
خدایا: قابیلیان در قطره قطره خون شهیدانمان به جستجوی او پرداخته اند مپسند كه امیدشان به ثمر نشیند.
خدایا: نزدیك كن روزی را كه بر تربت شهیدانمان این سرود را بخوانیم كه:

برخیز كه آتش خشم مجاهدان
در هم كشیده چهره منفور ظالمان

برخیز از جرقه خونین شاهدان
آتش گرفت پایه تخت شهنشهان

برخیز كه وعده الله شد عیان
نابود شد پرچم كفر ستمگران

برخیز شد عاقبت مكذبان
عبرت برای مردم بیدار این زمان

برخیز پایه های كاخ ستمگران
لرزید از خروش و فغان موحدان

برخیز كه پرچم توحید عاشقان
مهلت نداد بر ستم و جور كافران


موضوع :
مقالات ,