ای دانشگاه:بر رنج همیشه عمرمان و بر مظلومیت سرتاسر زندگی مان و به شهادت هر عصرمان، می توانی گواهی داد؟ بر خروش همواره امتمان و بر فریاد دیدار شكن اندیشه‏مان، می توانی شهادت داد؟ بر دست های افتاده از پیكرمان، بر تن خونین مان، بر پای خردمان و بر شكنجه زندان مان، می توانی گواهی داد؟ و سرگذشت پررنج دیرینمان را كه بر پشت تاریخ آوار گشته است، می توانی شنید؟
ای دانشگاه:
بر رنج همیشه عمرمان و بر مظلومیت سرتاسر زندگی مان و به شهادت هر عصرمان، می توانی گواهی داد؟
بر خروش همواره امتمان و بر فریاد دیدار شكن اندیشه‏مان، می توانی شهادت داد؟
بر دست های افتاده از پیكرمان، بر تن خونین مان، بر پای خردمان و بر شكنجه زندان مان، می توانی گواهی داد؟ و سرگذشت پررنج دیرینمان را كه بر پشت تاریخ آوار گشته است، می توانی شنید؟
ما ملتی قوی بودیم كه زورداران قبیله غارت بر ضعفمان كشانیده بودند تا مس و تاسمان را ببرند هر روزمان شام بود و هرشاممان تیره تر از ابرهای آسمان.
استخوانمان در زیر پتك ظلم جلادان خرد گشته بود و درخت اندیشه مان از توفان نیرنگ دشمنان، خشك و خونمان را مكیده بودند تا نمانیم. پایمان را شكسته بودند تا نرویم. زبانمان را بریده بودند تا نگوییم.
و هرگاه كه در نیمه های این شب تار، نوری از جایی تابیدن گرفت، چشممان كور كردند تا نبینیم و هر بار كه وضوی قیام گرفتیم و برخاستیم، بر زمینمان كوفتند تا شاید خیال رسیدن به خورشید را از سرمان به در كنند.
و تو دانشگاه، خود به یاد داری آن روزها را كه تن تب دارمان از ضربه تازیانه اهریمنان می سوخت، در لابه لای درختانت پنهان می‏ساختی و آن روزها كه حرفمان را همچون گردن بند بر سینه ات می آویختی تا رسالتمان را بر جباران بنمایی.
و آن روزها كه مشتمان را برافراشته نگاه داشتی تا دژخیمان را به هراس اندازی و تو دانشگاه، شاهد مظلومیتمان بودی كه هر گاه در شب سرد روزگارمان هیمه ای یافتیم تا آتشی بیفروزیم و مشعل قیاممان سازیم، قداره بندان دون صفت، چگونه «آذر» مان را فسردند تا لختی دیگر بر تن لختمان تازیانه كشند.
و نیك می دانی كه در این توفان ظلم، هیچ گاه از پای نیفتادیم و بر جای ننشستیم كه امت ابراهیم را فقط رفتن می باید و بت شكستن، نه ماندن و بر جای نشستن.
سوگند خورده بودیم كه دشت های ایمان را درنوردیم و تا قله توحید برویم و بت های دروغین زمانه را در دره های پست زبونی بیندازیم.
سوگند خورده بودیم كه پرنده ظلمت را بدریم و نور خورشید را بر همگان عیان سازیم و دشمنان خلق را براندازیم.
و دیدی كه چگونه بر سر پیمانمان ایستادیم؟ دیدی كه چگونه سلاحمان را بر دوش آویختیم و از امامت امام توش ساختیم و به نبرد با ظالمان پرداختیم.
دیدی كه چگونه مشت آنانكه فریبمان می دادند باز شد و نیرنگشان برملا شد؟ كه می دانستیم: «إِنَّ كَیْدَ الشیْطنِ كانَ ضعِیفاً» (سوره نسا / آیه 76).
دیدی كه چگونه آن روز، سرافرازتر از همیشه از امتحان پایداری بیرون آمدیم و خود، دری شدیم بر همه عاشقان رهایی. و اینك كه بر دروازه های شهر محرم، آوای كفن پوشان شهادت جوی خفته به خونمان را می شنویم، اینك كه قابیلیان زمان قامتشان از قیامت امتمان شكسته و بر سوگ زمستانشان نشسته اند و بهار قیاممان آغاز گشته است.
اینك كه جان بر كفان قبیله هجرت در جشن پیروزی فریاد حسین را تكرار می كنند تو باز هم ای دانشگاه، شاهد باش كه با صدای بلند می گوییم:
آنان كه از سلاحشان ما را می ترسانند، بر كویر اندیشه باطلشان، چیزی نخواهد رویید، كه ما در مكتب حسین درس شهادت آموخته ایم و در شریعت علی، علم جهاد.
آنان كه می پندارند كه از پای افتاده یا بر جای نشسته ایم، در گور خیال خامشان بگریند كه ما امت حسینیم و مرد كارزار.
آنان كه می خواهند با دهانشان نور خدای را خاموش كنند نیز بدانند كه از آتش خشم مردمان در امان نخواهند بود كه آذر این قیام همیشه برافروخته خواهد بود.


 

منبع : http://rajabbeigi.ir




موضوع :
سیاسی ,  مقالات ,