منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به این وبلاگ چیه؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی

محکوم کردن توهین به پیامبر



ساخت کدصوتی صلواتی




ثبت لینک

کد لوگوی ما
ابر برچسب ها


جوان در قرآن کریم
نویسنده: بهزاد كاظمى
قرآن دریاى ژرفى از حقایق و معارف است كه هیچ غواصى را یاراى دستیابى به عمق و ژرفاى آن نیست مگر پیامبران الهى و امامان معصوم (ع). و مجموعه اى گرانبها از برنامه ها و درس ها وعبرت هاى زندگى ساز است كه هركس به قدر ظرفیت وجودى خویش و آمادگى روحى اش از آن بهره مى گیرد و عطش كمال خواهى خود را با آب حیات آیات آن فرو مى نشاند.
براى آنان كه بخواهند و روح خود را آماده دریافت و پذیرش حق سازند، همه چیز در قرآن هست، چرا كه خود فرموده است: «لارطب و لا یابس الا فى كتاب مبین» (۱) (هیچ تروخشكى نیست مگر آن كه در كتاب مبین است) و باید نیز چنین باشد زیرا كلام حق است و پروردگار عالم و آدم آن را براى رسول خاتم نازل فرموده تا هم ختم كلام باشد و هم كلام ختم. چون كه بالاتر از قرآن هیچ كلامى نتوان یافت و پس از صاحب قرآن نیز هیچ رسولى نخواهد آمد تا كلامى از حق بر او نازل گردد.
اكنون باید كه جان هایمان را به قرآن بسپاریم و دل هایمان را در مسیر وزش نسیم حیات بخش آن قرار دهیم و به حق، آن را امام و پیشواى خود بدانیم كه فلاح و رستگارى ما در پیروى و عمل به تعالیم نورانى آخرین كتاب آسمانى است.
براى آشنایى با یكى از درهاى ارزشمند دریاى ژرف قرآن بررسى كوتاهى پیرامون «جوان» در قرآن در زیر مى آید، به امید آن كه روزنه كوچكى باشد براى مشاهده گوشه اى از نعمت ها و حكمت هاى فراوان اقیانوس بیكران معارف قرآن .
در آیات قرآن مجید، ۱۰ بار به «جوان» اشاره شده كه در همه آن ها كلمه «فتى» و مشتقات آن (به معنى جوانمرد) به كار رفته است. این تعبیر به نوبه خود درس و تذكر مهمى براى ما است كه «جوان» در فرهنگ قرآن «جوانمرد» است و باید اصول جوانمردى یعنى پاكى، گذشت، شهامت و رشادت را رعایت كند.
كلمه «فتى» و مشتقات آن در قرآن درباره اشخاص و افراد گوناگونى به كار رفته كه شامل موارد زیر است:
۱- حضرت ابراهیم (انبیاء / ۶۰)
۲ و ۳- دوست و رفیق حضرت موسى (كهف / ۶۰و۶۲)
۴- حضرت یوسف (یوسف/۳)
۵-همراهان حضرت یوسف در زندان (یوسف/۳۶)
۶و۷- اصحاب كهف (كهف /۱۰و ۱۳)
۸-خدمتگزاران حضرت یوسف در زمان پادشاهى (یوسف /۶۲)
۹و۱۰- كنیزان مومن (نساء / ۲۵) و (نور/۳۳)
قرآن درباره حضرت ابراهیم مى فرماید: «قالوا سمعنا فتى یذكر هم یقال له ابراهیم» (۲) (آنان گفتند ما جوانى ابراهیم نام را شنیده ایم كه بت ها را به بدى و زشتى یاد مى كرد)
در شان نزول آیه فوق آمده است كه:
بت پرستان بعد از پایان مراسم جشن بزرگى كه در بیرون شهر برگزار شده بود وقتى كه به شهر بازگشتند و وارد بتخانه شدند با صحنه اى روبه رو گشتند كه هوش از سرشان پرید. به جاى آن بتخانه آباد با تلى از بت هاى دست و پا شكسته و به هم ریخته مواجه گردیدند و فریادشان بلند شد كه چه كسى این بلا را بر سر خدایان ما آورده است؟ گروهى كه تهدیدهاى ابراهیم رانسبت به بت ها در خاطر داشتند و طرز رفتار اهانت آمیز او را با این معبودهاى ساختگى مى دانستند گفتند: ما شنیدیم جوانى از بت ها به بدى یاد مى كرد كه نامش ابراهیم است.
طبق بعضى از روایات حضرت ابراهیم در آن هنگام ۱۶ سال داشت. با این حال تمام ویژگى هاى جوانمردان یعنى شجاعت، شهامت، صراحت و قاطعیت در وجودش جمع بود.(۳)
قرآن ابراهیم و پیروانش را به عنوان الگو و سرمشق نیكو معرفى مى كند و مى فرماید:
«قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الذین معه» (۴) (همانا در ابراهیم و پیروان او براى شما الگو و سرمشق نیكویى است) همچنان كه پیامبر بزرگ اسلام (ص) را الگو و سرمشق مردم مى داند:
«لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه» (۵) ( به تحقیق در پیامبر خدا (ص) براى شما الگو و سرمشق است)
اصحاب كهف یكى از داستان هاى بسیار جالب و آموزنده قرآن است كه در دو مورد، از آن ها به «جوان» تعبیر شده است: «اذاوى افتیة الى الكهف فقالوا ربنا اتنا من لدنك رحمة و هیئ لنامن امرنا رشدا» (۶)
(آنگاه كه جوانان در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسألت كردند، پروردگارا در حق ما به لطف خاص خود رحمتى فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتى كامل فراهم گردان)
«نحن نقص علیك نبأهم بالحق انهم فتیة امنوا بربهم وزدناهم هدى» (۷)
(ما داستان اصحاب كهف را به درستى بر تو نقل مى كنیم. آنان جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم)
داستان اصحاب كهف بسیار مفصل و جالب است. در اینجا تنها به قسمت كوتاهى از آن از زبان امام صادق (ع) اشاره مى كنیم. آن ها در زمان پادشاه جبار و گردن كشى بودند كه اهل كشور خود را به بت پرستى دعوت مى كرد و هركس دعوت او را اجابت نمى كرد به قتل مى رساند. گروهى از مردم كه خداى یكتا را پرستش مى كردند و ایمان خود را پنهان داشته بودند تصمیم به هجرت از شهر خود گرفتند. در مسیر به چوپانى برخورد كردند. او را به پرستش خداى یگانه دعوت نمودند ولى نپذیرفت اما سگ چوپان به دنبال آن ها راه افتاد! و هرگز از آنان جدا نشد. آن ها در پایان روز به غارى رسیدند و تصمیم گرفتند مقدارى در غار استراحت كنند. خداوند خواب را بر آن ها چیره كرد و همان گونه كه در قرآن فرموده است آن ها آن قدر خوابیدند كه شاه جبار مرد و زمان گذشت. جمعیت دیگرى جاى مردم شهر را گرفتند و ...(۸)
اصحاب كهف پس از خواب طولانى ۳۰۹ ساله به اراده الهى بیدار شدند تا آیت و نشانه اى باشند بر رستاخیز و حق بودن زنده شدن مردگان در روز قیامت، قرآن مى فرماید: «وكذالك اعترنا علیهم لیعلموا ان وعدالله حق و ان الساعة لاریب فیها (۹)
(و این چنین مردم را متوجه حال آن ها كردیم تا بدانند وعده خدا حق است و در رستاخیز تردیدى نیست)
قرآن از این افراد به عنوان جوان و جوانمرد یاد نموده است. در روایتى از امام صادق(ع) وارد شده كه فرمودند: تمام اصحاب كهف پیر و مسن بودند و خداوند به علت ایمانشان آن ها را «جوان» نامید. كسى كه به خدا ایمان آورد و تقوا پیشه نماید (جوان) و (جوانمرد) است. (۱۰)
در پایان بعضى از درس هاى انسان سازى آیات فوق را كه براى همه به خصوص جوانان عزیز عبرت آموز است، یادآور مى شویم:
۱- شكستن سد تقلید و جدا شدن از همرنگى با محیط فاسد و داشتن استقلال فكرى در برابر اكثریت گمراه و توجه به این كه اصولاً انسان باید سازنده محیط باشد نه ساخته محیط .
۲- هجرت از محیط آلوده و تحمل انواع محرومیت و كاستى ها براى حفظ ایمان
۳- تكیه بر مشیت خدا و استمداد از لطف او و امیدوارى به رحمت و هدایت حق و امداد الهى در دشوارترین شرایط و محیط.
۴- توجه همیشگى به آخرت و زندگى پس از مرگ (۱۱)

پی نوشت :

۱- انعام / ،۵۹ ۲- انبیاء/،۶۰ ۳- تفسیر نمونه ج ۱۳ ص ۴۳۵و ،۴۳۶ ۴- ممتحنه /،۴ ۵-احزاب /،۲۱ ۶- كهف /،۱۰ ۷- كهف /،۱۳ ۸-تفسیر نمونه ج ۱۵ ص ۳۹۵ و ،۳۹۶ ۹- كهف /،۲۱ ۱۰- میزان الحكمه ج ۵ ص ،۱۰ ۱۱- با استفاده از تفسیر نمونه ج ۱۵ص ۴۰۱ تا ۴۰۳

منبع: روزنامه جوان
 نبی رحمت(صلی الله علیه و آله و سلّم ) و جوانان

نویسنده : محمد جواد مروجى طبسى

یكی از رازهای بزرگ موفقیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) در پیش‌برد اسلام، این بود كه ‏در تمام اقشار و طبقات مردم به ویژه در قلب جوانان جای گرفته بود چرا كه این شیوه را از ‏خدایش آموخته و سخت به این قشر علاقه مند بود و آن‌ها را دوست می‌داشت و به طور ‏جداگانه نیز حالشان را جویا می‌شد.
گاهی به عیادت بیماران جوان می‌رفت و گاهی در جمعشان می‌نشست و با آنان سخن ‏می‌گفت و نصیحت شان می‌كرد همین برخوردهای زیبا و منحصر به فرد پیامبر بود كه ‏باعث شد جوانان به رسول خدا عشق ورزیده، جان خود را فدای حضرتش نمایند.
در بسیاری از جنگ‌ها همین جوانان بودند كه فرماندهی یا پرچمداری لشگر اسلام را به ‏عهده می‌گرفتند و یا طرف مشورت پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار می‌گرفتند گاهی نیز ‏همین جوانان نماینده ویژه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند تا به مردم قرآن و معارف ‏اسلامی بیاموزند و همین جوانان بودند كه از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان ‏استاندار و فرماندار و قضات در برخی از شهرها تعیین می‌شدند اینك از باب نمونه به چند ‏ملاقات و نشست پیامبر با جوانان اشاره می‌كنیم:‏

‏1. قرائت قرآن در محفل جوانان

امام صادق (علیه السلام‌) فرمود: روزی پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) از ‏برخی جوانان انصار ستایش كرد و فرمود می‌خواهم بر شما آیاتی از قرآن مجید تلاوت ‏كنم؛ پس هر كه گریه كرد، بهشت بر او واجب می‌شود. آن گاه آخر سوره زمر را بر آنان ‏تلاوت فرمود « وَسِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا ‏أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ یَتْلُونَ عَلَیْكُمْ آیَاتِ رَبِّكُمْ وَ یُنذِرُونَكُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ ‏كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِینَ »(1) كسانی كه كافر شدند، گروه گروه به سوی جهنم رانده ‏می‌شوند وقتی به دوزخ می‌رسند، درهای آن گشوده می‌شود و نگهبانان دوزخ به آن‌ها ‏می‌گویند: آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند كه آیات پروردگارتان را برای شما ‏بخوانند و از ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟
می گویند: آری ولی فرمان عذاب الهی بر كافران مسلم شده است. ‏
تمام جوانان حاضر در مجلس گریستند، جز یك جوان كه گفت: یا رسول الله من خود را به ‏حال گریه در آوردم، اما اشكی از چشمانم جاری نشد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: من بار دیگر این آیه را بر شما تلاوت می‌كنم و هر كه ‏خود را به حالت گریه درآورد، بهشت بر او است و آن گاه آیه را بر آن‌ها تكرار فرمود این بار ‏تمام جوانان گریه كردند مگر همان جوان كه فقط تباكی كرد و به فرموده پیامبر (صلی الله ‏علیه و آله) همه از اهل بهشت شدند.(2)‏

‏ ‏2. در كنار قهرمانان

ابن فتال نیشابوری از امام صادق (علیه السلام‌) نقل كرده كه روزی پیامبر (صلی الله علیه ‏وآله) بر گروهی گذر كرد درحالی كه سنگی از جایی بلند می‌كردند و زور آزمایی می‌كردند ‏پیامبر (صلی الله علیه وآله) لحظاتی در كنار آنها ایستاد و فرمود: برای چه چنین می‌كنید؟
در پاسخ گفتند: می‌خواهیم ببینیم كدام از ما یك قوی‌تر است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا شما را خبر دهم كه كدام یك از شما نیرومندتر ‏است؟ گفتند: آری رسول الله.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: قوی‌ترین شما كسی است كه اگر از چیزی خوشحال ‏شد و شادمان گشت، این شادمانی او را به باطل و گناه نكشاند و اگر از چیزی خشمگین ‏شد، خشم او، وی را از حق دور نسازد...(3)‏

‏ ‏3. برگزاری مسابقه

امام زین العابدین (علیه السلام‌) فرمود: هنگام برگشتن نیروهای رزمنده از جنگ تبوك ‏پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد تا مسابقه شتر دوانی برگزار گردد در این مسابقه، ‏شتر پیامبر (صلی الله علیه و آله) كه اسامة بن زید بر آن سوار بود، برنده شد اسامه، آن ‏روز جوانی 17 ساله بود.
همه می‌گفتند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) برنده شده است؛ اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: ‏اسامة برنده است.(4)‏

‏4. دل جویی از جوانان

رسول گرامی اسلام در طول سالیان نبوت خود، چه در مكه و چه در مدینه، بلكه در تمام ‏دوران عمر پر بركت خویش، با این قشر رابطه‌ی خوبی داشت؛ حتی نسبت به برخی ‏جوانان غیر مسلمان نیز عنایت ویژه داشت؛ به گونه‌ای كه آن‌ها را متمایل به اسلام ‏می‌نمود. گاه كه برخی از آنان را نمی‌دید تفقد كرده، به سراغشان می‌رفت. ‏
آورده اند: نوجوانی یهودی در مدینه همواره به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ‏می‌آمد؛ به حدی كه رابطه‌اش با آن حضرت خصوصی شده بود و پیامبر (صلی الله علیه ‏و آله) او را برای پیام رسانی به اطراف می‌فرستاد و...
پیامبر (صلی الله علیه و آله) چند روز او را ندید. از اصحاب احوال او را پرسید. یكی گفت: او ‏در بستر مرگ است و گویی امروز آخرین روز او در دنیا و نخستین روز او در آخرت است. ‏پیامبر (صلی الله علیه و آله) همراه چند نفر از اصحاب به خانه او رفت و او را بیهوش دید. ‏وجود مقدس رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) مایه بركت بود وقتی شخصی را صدا ‏می‌زد هر چند او بیهوش باشد، پاسخ آن حضرت را می‌داد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را صدا زد نوجوان یهودی، چشم هایش ‍ را گشود و ‏عرض كرد لبیك یا اباالقاسم حضرت به او فرمود: به یكتایی خدا و رسالت من از جانب خدا ‏گواهی بده.
نوجوان به پدرش كه در كنارش بود، نگاه كرد و به خاطر رعایت پدرش كه یهودی بود، ‏چیزی نگفت.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای بار دوم او را به یكتایی خدا و رسالت خود دعوت كرد او ‏باز پدر خود را دید و چیزی نگفت.
برای بار سوم نیز این كار تكرار شد.
پدرش به زبان آمد و گفت: فرزندم ملاحظه مرا نكن؛ اختیار با خودت است، هر چه ‏می‌خواهی بگو.
در این هنگام نوجوان گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله» سپس جان به ‏آفرین تسلیم كرد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از پدرش خواست كه خود به مسائل كفن و دفن آن ‏نوجوان بپردازد سپس به یاران فرمود: بدن آن نوجوان تازه مسلمان را غسل داده، كفن ‏كنید. آنان نیز پس از غسل و كفن، جنازه او را به حضور رسول خدا آوردند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر پیكر جوان تازه مسلمان نماز خواند و پس از پایان ‏مراسم دفن، پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خانه خود بازگشت؛ در حالی كه می‌فرمود: ‏‏«الحمد لله الذی انجا بی الیوم نسمة من النار» سپاس خدای را كه امروز به وسیله من ‏انسانی را از آتش جهنم نجات داد.(5)‏

پی نوشت :

‏1- سوره زمر، آیه 71
‏2- سفینة البحار، ج 2، ص 94.
‏3- روضة الواعظین، ج 2، ص 379، مشكاة الانوار، ص 32
‏4- وسائل الشیعه، ج 13، ص 351.‏
‏5- داستان دوستان ج 3، ص 323، مشكاة الانوار، ص 392‏
جوان از منظر معصومان(علیهم السلام)، محمد جواد مروجى طبسى

 


نگاهى به وصایاى امام على (ع) به جوانان

1. تقوا و پاك دامنى:

مـهـم ترین سفارش امام(علیه السلام) به فرزند دلبندش، تقواى الهى است، آن جـا كـه مى فرمایند: (واعلم یا بنى ان احب ما انت آخذ به الى من وصیتى تقوى الله2; پسرم، بدان محبوب ترین چیزى كه از میان گفته هـایـم در ایـن وصـیـت نـامه به آن تمسك مى جویى، تقواى الهى و پرهیزكارى است.)
حصار مستحكم
اهـمـیـت و جـایـگـاه تقوا براى جوانان آن وقت معلوم مى شود كه تـمایلات و احساسات دوره جوانى مد نظر قرار گیرد. براى جوانى كه در مـعـرض طـغـیـان غـرایـز و احساسات تند و شكوفایى خواهش هاى نـفـسـانـى و غـریزه جنسى و تخیلات موهوم به سر مى برد، تقوا به مـنزله قلعه و حصار مستحكمى است كه او را از تاخت و تاز دشمنان مـصـون مـى دارد و مـانند سپرى است كه از اصابت تیرهاى زهراگین شـیاطین باز مى دارد. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (اعلموا عبادالله ان الـتـقـوى دار حـصـن عزیز3; بدانید اى بندگان خد، تقوا دژى مستحكم و غیرقابل نفوذ است.)
اسـتـاد مطهرى(ره) مى گوید: (نباید تصور كرد كه تقوا از مختصات دیـن دارى اسـت، از قـبیل نماز و روزه، بلكه تقوا لازمه انسانیت اسـت. انـسان اگر بخواهد از طرز زندگى حیوانى و جنگلى خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد.)4
جـوان هـمـواره بـیـن دوراهى قرار دارد و به سوى دو نقطه متضاد كـشـیـده مى شود. از یك طرف، نداى وجدان اخلاقى و الهام الهى او را بـه سـوى خـوبـى ها سوق مى دهد و از طرف دیگر غرایز درونى و نـفـس امـاره و وسـاوس شیطانى او را به ارضاى خواهش هاى نفسانى فـرمـان مى دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانى مى تواند از این صحنه كشمكش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاكى و آلودگى بـه سـلامت خارج شود كه خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز كرده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.
حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود كه توانست با اراده اى قوى از آزمـون سـخـت الهى سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.
قـرآن مجید رمز پیروزى یوسف(علیه السلام) در عرصه مبارزه با نفس را رعایت دو اصـل مـهـم و اسـاسـى (تـقوا) و (خویشتن دارى) مى داند و مى فرمایند: (انه من یتق ویصبر فان الله لایضیع اجر المحسنین5; كسى كـه پـرهیزكارى كند و شكیبایى ورزد، خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمى كند.)
تقویت اراده
بـسیارى از جوانان از ضعف اراده و فقدان قدرت تصمیم گیرى شكایت مـى كـنـند و براى درمان آن چاره جویى مى كنند. آنان مى گویند:
بـراى ترك عادات زشت و ناپسند بارها تصمیم گرفته ایم اما كم تر مـوفق شده ایم. امام على(علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقویت اراده و مـالـكـیـت نـفـس كه نقش عمده اى در ترك گناه و عادات ناپسند دارد، یـاد مـى كـنـد و مى فرمایند: آگاه باشید! خطاها و گناهان مـانـند اسب هاى سركش و لجام گسیخته اى هستند كه گناه كاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا هـمـانـنـد مركب هاى راهوار و آرامى است كه صاحبانشان بر آن ها سـوارنـد و زمـامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پیش مى برند.6
بـاید در نظر داشت كه این كار شدنى است. افرادى كه در این وادى قـدم بـنـهند، مشمول الطاف خفیه الهى خواهند بود. چنان كه قرآن كـریـم مى فرمایند: (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا7; آنان كـه در راه مـا جـهاد و كوشش مى كنند، راه هاى خود را به آن ها نشان مى دهیم.)

2. فرصت جوانى:

بـدون تـردید یكى از عوامل مهم موفقیت و كام یابى، بهره بردارى صـحـیـح و اصولى از شرایط و فرصت هاى مناسب است، كه فرصت جوانى از اسـاسـى تـریـن آن هـا بـه شمار مى رود. نیروى معنوى و قواى جـسـمـانـى، گوهر گران سنگى است كه خداوند متعال در اختیار نسل جـوان قـرار داده اسـت. بـر ایـن اسـاس پیشوایان دین همواره بر اغـتـنـام فرصت جوانى تاكید كرده اند. امام على(علیه السلام) در این باره مى فرمایند: (بادر الفرصه قبل ان تكون غصه8; پیش از آن كه فرصت از دست رود و مایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار.) سعدى با الهام از سخنان بزرگان مى گوید:
جوانا ره طاعت امروز گیر
كه فردا جوانى نیاید ز پیر
قضا روزگارى زمن در ربود
كه هر روزش از پى شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اكنون كه درباختم
امـام على(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه (لاتنس نصیبك من الدنیا9; بهره ات را از دنـیـا فـرامـوش مـكـن) مى فرمایند: (لاتنس صحتك و قوتك وفـراغـك وشـبـابك ونشاطك ان تطلب بها الاخره10; سلامتى و قدرت و فـراغ بـال و جوانى و نشاط خود را فراموش مكن، از آن ها در راه آخرت استفاده كن.)
آن حضرت درباره كسانى كه از نعمت جوانى بهره صحیح و كافى نبرده انـد، مى فرمایند: آن هـا در ایـام سلامت بدن سرمایه اى مهیا نـكردند و در اولین فرصت هاى زندگى درس عبرتى نگرفتند، آیا كسى كه جوان است جز پیرى انتظار دارد.11
سوال از جوانى
جوانى و نشاط و بالندگى، نعمت بزرگى است كه در روز قیامت از آن سـوال مى شود. در روایتى از رسول اكرم(ص) نقل است كه فرمود: در قـیـامـت هـیـچ یك از بندگان، قدم از قدم برنمى دارند تا از وى چـهـار سوال شود; از عمرش كه آن را در چه راه به كار انداخته و چـگـونـه فـانى كرده است، از جوانیش كه آن را در چه راهى پایان داده اسـت، از امـوالش سوال مى شود كه از چه راهى به دست آورده و در چـه راهـى خرج كرده است و از حب و دوستى با اهل بیت از وى سوال مى شود.12
رسـول گرامى اسلام(ص) در كنار ایام عمر به طور جداگانه از جوانى نـام بـرده انـد كـه ارزش اختصاصى جوانى را مى رساند. متاسفانه شـرایط فوق العاده و فرصت استثنایى دوران جوانى كوتاه و زودگذر اسـت و بلبل جوانى روزى از شاخسار عمر خواهد پرید. تا هست قدرش را بـدانـیم و آن را یك سرمایه شماریم. امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(شـیئان لایعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه13; دو چیز است كه قدر و قیمتشان را نمى شناسد مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد: یكى جوانى و دیگرى تندرستى.)

3. خودسازى:

بـهترین زمان براى تربیت و خودسازى، دوره جوانى است، زیرا صفحه دل جـوان با زشتى ها و خصلت هاى ناپسند شكل نگرفته و چراغ فطرت در دلـش خـامـوش نگشته است. امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چـنـین مى فرمایند: (انما قلب الحدث كالارض الخالیه ما القى فیها مـن شـىء قبلته فبادرتك بالادب قبل ان یقسوا قلبك ویشتغل لبك14;
قـلـب نوجوان مانند زمین خالى است كه هرچه در آن بیفشانى آن را مـى پـذیرد، پس پیش از آن كه قلبت سخت شود و فكرت به امور دیگر مـشغول گردد، به تعلیم و تربیت تو مبادرت كردم و همت خود را بر تربیت تو گذاشتم.)
عـادات نـاپـسـند در دوران جوانى ریشه دار نشده است، از این رو مـبارزه با آن سهل و آسان است. جوانان باید از این امتیاز بزرگ بـه شایستگى استفاده كنند. امام خمینى(ره) بارها بر ضرورت اصلاح در ایـام جـوانـى تاكید مى كردند. ایشان در یكى از سخنرانى هاى خـود فـرمـودند: (جهاد اكبر، جهادى است كه انسان با نفس طاغوتى خـودش انجام مى دهد. شما جوان ها از حالا باید شروع كنید به این جـهاد. نگذارید كه قواى جوانى از دستتان برود. هرچه قواى جوانى از دسـت بـرود، ریـشـه هاى اخلاق فاسد در انسان زیادتر مى شود و جـهـاد مشكل تر. جوان زود مى تواند در این جهاد پیروز شود. پیر بـه ایـن زودى نـمى تواند. نگذارید اصلاح حال خودتان را از زمان جوانى به زمان پیرى بیفتد.)15
خاربن و خاركن
اسـتاد مطهرى(ره) مى گوید: (مولوى مثلى مى آورد راجع به این كه هـرچـه انـسان بزرگ تر مى شود صفات او قوى تر و ریشه دار تر مى گـردد. مى گوید: مردى خارى را در معبر مردم كاشت و مردم از این بـوتـه خـار دررنج بودند. او قول داد كه سال دیگر آن را بكند و سـال دیـگر نیز كار را به سال بعد موكول كرد و سال هاى بعد نیز بـه هـمین ترتیب عمل كرد. از طرفى درخت، سال به سال ریشه دارتر مـى شـد و از طـرف دیـگـر خود او سال به سال ضعیف تر مى گردید; یـعـنـى مـیـان رشد درخت و قوت او نسبت معكوس برقرار بود. حالات انـسان نیز مانند خاربن و خاركن است. روز به روز صفات در انسان ریـشـه هـاى عمیق ترى پیدا مى كند و اراده انسان را ضعیف تر مى كند. قدرت یك جوان در اصلاح نفس خود از یك پیر بیش تر است.)
خاربن در قوت و برخاستن
خاركن در سستى و در كاستن16
بـایـد جوانان عزیز این هشدار امام على(علیه السلام) را جدى بگیرند كه مى فرمایند: (غـالب الشهوه قبل قوه ضراوتها فانها ان قویت ملكتك واسـتـفـادتـك ولـم تـقدر على مقاومتها17; پیش از آن كه تمایلات نـفـسانى به تجرى و تندروى عادت كنند با آن ها مقابله كن، زیرا اگـر تـمـایـلات در تـجاوز و خودسرى نیرومند شوند، فرمانرواى تو خـواهـند شد و تو را به هرسو كه بخواهند مى برند و قدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهى داد.) مولوى مى گوید:
زان كه خوى بد بگشته ست استوار
مور شهوت شد ز عادت هم چو مار
مار شهوت را بكش در ابتدا
ورنه اینك گشت مارت اژدها18

4. بزرگ منشى:

یـكـى دیـگر از وصایاى امام على(علیه السلام) به جوانان، پرورش عزت نفس و بـزرگ مـنشى است، آن جا كه مى فرمایند: (اكرم نفسك عن كل دنیه و ان سـاقـتـك الـى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا ولاتـكـن عبد غیرك وقد جعلك الله حرا19; بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دهى هرچند تو را به مقصود رساند، زیرا نمى توانى در بـرابـر آن چه از آبرو و شخصیت در این راه از دست مى دهى بهایى بـه دسـت آورى، و بنده دیگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفریده است.)
حس عزت طلبى یكى از نیازهاى اساسى انسان است كه خوش بختانه دست آفـرینش بذر آن را در نهاد آدمى افشانده است. بدیهى است كه این بـذر نـیاز به مراقبت و رشد و شكوفایى دارد. عزت نفس موجب بهره ورى فـرد از نـیـروى خرد و به كارگیرى آن در امور زندگى و منشا تـكـوین شخصیت در انسان است. بى دلیل نیست كه نظام سلطه فرعونى در طـول تـاریـخ بـراى اسـتثمار دیگران، در گام نخست روح مكرمت انـسـانـى را نـشانه گرفته و شخصیت آنان را تحقیر مى كند. قرآن مـجید در این باره مى فرمایند: (فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قـومـا فـاسقین20; فرعون قومش را تحقیر كرد، پس آن ها هم از او اطاعت كردند، چون آن ها قومى فاسق بودند.)
عزت و بزرگوارى نفس در گرو امورى است كه بدان اشاره مى شود:
الـف: ترك گناه: از مواردى كه به عزت نفس آدمى آسیب فراوانى مى رساند، ارتكاب به گناه و ناپاكى است. پرهیز و اجتناب از آلودگى بـه گـناه از عوامل دست یابى به شرافت نفس است. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (من كرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه21; كسى كه براى نـفس خود كرامت قائل است، آن را با گناه پست و خوار نمى سازد.) گناهان بزرگ هم چون زن، دروغ، غیبت، فحش و ناسزا با بزرگ منشى و كرامت نفس تضاد آشكار دارد.
ب: روح بـى نـیازى: چشم طمع داشتن به مال دیگران و درخواست كمك كـردن در غـیر موارد اضطرار، شرافت و عزت نفس را مخدوش مى كند.
امـام عـلى(علیه السلام) مى فرمایند: (المسئله طوق المذله تسلب العزیز عزه والـحـسیب حسبه22; درخواست از مردم، طوق ذلتى است كه عزت را از عزیزان و شرافت را از شریفان سلب مى كند.)
ج: نـگـرش صـحـیـح: عزت و كرامت نفس تا حد زیادى بستگى به نگرش انـسـان به خود دارد. كسى كه خود را ناتوان جلوه دهد، مردم نیز او را ذلیل و خوار مى بینند. از این رو امام على(علیه السلام) مى فرمایند:
(الـرجل حیث اختار لنفسه ان صانها ارتفعت وان ابتذلها اتضعت23; ارزش شـخـصیت هر فردى وابسته به روشى است كه اتخاذ مى كند. اگر نـفـس خـود را از پـستى و ذلت بر كنار نگاه داشت، به مقام رفیع انـسانى نایل مى شود و اگر عزت معنوى خویش را ترك گفت، به پستى و ذلت مى گراید.)
اگر در جهان بایدت برترى
نباید كه خود پست و دون بشمرى
چو خود، خویشتن پست بینى و خوار
دگر از كس امید عزت مدار
د: پـرهـیـز از گفتار و رفتار ذلت آمیز: كسى كه خواهان كرامت و عـزت نـفـس است باید از هر سخن یا عملى كه نشانه ضعف و ناتوانى اسـت، اجـتـنـاب كـنـد. اسلام به منظور تحقق این امر، از تملق و چـاپـلـوسـى، شـكـایـت از روزگار و طرح مشكلات زندگى براى مردم، بـلـندپروازى هاى بى جا و حتى تواضع بى مورد نهى كرده است. هیچ مـسلمانى حق ندارد با چاپلوسى كه منافى با شرافت و آزادگى است، خویشتن را آلوده كند. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (كثره الثنإ ملق یـحـدث الـزهـو ویدنى من العزه24; زیاده روى در ستایش و تحسین، تـملق و چاپلوسى است كه از یك سو در مخاطب نخوت و تكبر پدید مى آورد و از سـوى دیگر عزت نفس را دور مى كند). شكایت از زندگى و طـرح مـشـكـلات بـا مـردم، بـه عزت نفس آسیب جدى مى رساند. امام عـلى(علیه السلام) مى فرمایند: (رضى بالذل من كشف ضره لغیره25; كسى كه مـشـكلات زندگى اش را براى دیگران آشكار كند، در حقیقت به خوارى و ذلت رضایت داده است.)

5. وجدان اخلاقى:

یـكـى از وصایاى امام على(علیه السلام) به جوانان، میزان قرار دادن وجدان اخـلاقى در معاشرت اجتماعى است. آن حضرت خطاب به فرزندش چنین مى فرمایند: (یـا بنى اجعل نفسك میزانا فیما بینك و بین غیرك26; پـسرم، خود را معیار و مقیاس قضاوت بین خود و دیگران قرار ده.)
نـادیـده گـرفـتـن ایـن اصل مهم اخلاقى نتیجه اى جز تیرگى روابط دوسـتـانـه نـخـواهد داشت; همان گونه كه التزام به وجدان اخلاقى تـضـمـین كننده دوستى پایدار و روابط سالم اجتماعى است. اگر در جـامعه، تمام افراد براساس وجدان اخلاقى با یك دیگر معاشرت كنند و بـه حـقـوق و مـنـافـع و حیثیت دیگران احترام بگذارند، روابط اجـتـمـاعـى مـستحكم تر و آرامش و امنیت جامعه تقویت خواهد شد. وجـدان اخـلاقـى، آدمى را چون طبیب به درد و درمان خویش متوجه و سـلامـت روان را اعـلام مى كند. در روایتى آمده است كه مردى خدمت رسـول خـدا(ص) رسید و عرض كرد: همه وظایف خود را به خوبى انجام مـى دهـم ولى یك گناه را نمى توانم ترك كنم و آن رابطه نامشروع اسـت. اصحاب از این سخن برآشفتند. حضرت فرمود: شما كارى نداشته بـاشـیـد، مـن مى دانم چگونه با او بحث كنم. آن گاه فرمود: شما مـادر، خـواهـر و بـه طور كلى ناموس دارید؟ جوان عرض كرد: آرى. رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا مى پسندى دیگران با ناموس و محارم تو چنین روابط نامشروع داشته باشند؟ عرض كرد: خیر. حضرت فرمود: پس چـگـونه حاضر مى شوى دست به چنین كار نادرستى بزنى؟ جوان سر به زیـر افـكـند و عرض كرد: دیگر تعهد مى كنم كه دنبال چنین گناهى نروم.27
هـر انسان مسلمانى وظیفه دارد در برخورد با مردم از نداى درونى خود پیروى و به مقتضاى وجدان عمل كند. امام سجاد(علیه السلام) مى فرمایند:
حـق مـردم آن است كه از آزار آن ها خوددارى كنى و چیزى را براى آنـان دوسـت بدارى كه براى خود دوست مى دارى و نپسندى آن چه را براى خود نمى پسندى.28
اسـلام بـا تـوجـه دادن به وجدان اخلاقى مى كوشد تا افراد بشر در بـاطـن خـود مـراقـبـى بگمارند تا آن ها را از تجاوز و آزار به دیـگـران حـتى در حالت خشم و دشمنى باز دارد. بر این اساس قرآن مـجـیـد بـه نـفـس لوامه كه همان وجدان است، قسم یاد كرده و مى فرمایند: (لااقسم بیوم القیامه ولااقسم بالنفس اللوامه29; سوگند بـه روز رسـتـاخیز و سوگند به جانى كه آدمى را در مورد عصیان و ارتـكـاب گـنـاه سـرزنش و ملامت مى كند). روان شناسان این نیروى سرزنش كننده باطنى را وجدان اخلاقى مى نامند.
در اندرون من خسته دل ندانم كیست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

6. تجربه اندوزى:

استفاده از تجارب دیگران از جمله مواردى است كه در وصایاى امام عـلى(علیه السلام) دیـده مـى شـود. آن حضرت مى فرمایند: (اعرض علیه اخبار الـمـاضـیـن و ذكـره بـمـا اصاب من كان قبلك من الاولین و سر فى دیـارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و این حلوا و نـزلـوا30; اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه كن و آن چه را كه به پـیـشینیان رسیده به یاد آر، در دیار و آثار مخروبه آن ها گردش كـن و درست بنگر آن ها چه كرده اند. ببین از كجا منتقل شده اند و در كجا فرود آمده اند.)
هرچند آحاد جامعه به راهنمایى افراد آزموده و استفاده از تجارب دیـگـران نـیـازمـندند اما جوان به دلایل مختلف نیاز بیش ترى به شـنـاخـت تـاریخ و تجارب به دست آمده از سرگذشت پیشینیان دارد، زیرا:
اول، جـوان بـه مـقـتـضاى سن كم خود، داراى ذهنى خام و عارى از تـجـربـه اسـت. او سـرد و گـرم روزگـار را نچشیده و با مشكلات و دشـوارى هـاى كـم ترى در زندگى رو به رو شده است، كه گفته اند:
(آن چـه را كه جوان در آیینه مى بیند پیر در خشت خام بیند). از ایـن رو بـعـضى مواقع فشار مشكلات، آرامش درونى جوان را مختل مى كند و او را به افسردگى یا تندخویى مى كشاند.
ثـانـی، تخیلات موهوم كه از ویژگى هاى دوران جوانى است، چه بسا جـوان را از شـنـاخـت حـقـیقت باز دارد. تجربه، پرده هاى وهم و پـنـدار را پـاره مـى كـند و انسان را به واقع رهنمون مى سازد.
امـام عـلى(علیه السلام) مى فرمایند: (التجارب علم مستفاد31; تجارب بشر، دانش سودمندى است.)
ثالث، جوان با وجود برخوردارى از منبع سرشار هوش علمى و فنى و قـابـلـیـت كسب مهارت هاى گوناگون، به دلیل نداشتن تجارب زندگى فـاقد هوش اجتماعى است. از این رو در معرض تصمیم هاى نسنجیده و زیـان بـار و افـتادن در دام دیگران قرار دارد. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (مـن قلت تجربته خدع32; كسى كه تجربه اش كم و ناچیز باشد، فریب مى خورد.)
در سـایـه تـجـربـه، اشـتـباه به حداقل مى رسد. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (مـن كثرت تجربته قلت غرته33; كسى كه تجربه اش زیاد باشد، كم تر فریب خورد.)
آن چه مى تواند مددكار جوان در ایام سخت و عبور از مراحل دشوار زنـدگـى بـاشـد، بهره بردارى از تجارب كسانى است كه خود در طول زنـدگـى ایـن منازل پرخطر را طى كرده و به سلامت از آن ها گذشته اسـت. امـام على(علیه السلام) مى فرمایند: با مردان آزموده هم نشین باش كه آن هـا متاع پرارج تجربه هاى خود را به گران ترین بها یعنى فدا كردن عمر خود تهیه كرده اند و تو آن متاع گران قدر را با ارزان ترین قیمت (با صرف چند دقیقه) به دست مى آورى.34
عبرت از تاریخ
یـكـى از مـصادیق بارز تجربه اندوزى، مطالعه سرگذشت پیشینیان و تـار یخ امم سابق است. تاریخ آیینه اى است كه گذشته را نشان مى دهـد و حلقه رابط بین حال و گذشته و چراغ راه آینده است. استاد مـطـهـرى(ره) مى گوید: (انسان همان طور كه از مردم هم زمان خود ادب و راه و رسـم زنـدگـى مـى آمـوزد و احیانا لقمان وار از بى ادبـان ادب مـى آموزد كه مانند آن ها نباشد، به حكم همین قانون از سرگذشت مردم گذشته نیز بهره مى گیرد. تاریخ مانند فیلم زنده اى است كه گذشته را تبدیل به حال مى نماید.)35
مـشـابـهت سرنوشت ملت ه، همگان به ویژه نسل جوان را به مطالعه تـاریـخ فـرا مـى خـوانـد. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: براى شما در تـاریـخ قـرون گـذشـته درس هاى عبرت فراوانى وجود دارد. كجایند عـمـالـقـه؟ كـجـایـنـد فـرزنـدان آن هـا؟ كـجـایند فرعون ها و فرزندانشان؟36

7. آداب معاشرت و دوستى:

شكى نیست كه بقا و دوام دوستى منوط به رعایت حدود دوستى و آداب مـعـاشـرت اسـت. دوسـت گرفتن آسان است اما نگه دارى آن مشكل تر اسـت. امـام عـلى(علیه السلام) در قسمتى دیگر از نامه مبارك خود به نكات ظـریـفـى كـه موجب پایدارى پیوند دوستى است، اشاره مى كند و مى فرمایند: ناتوان ترین مردم كسى است كه از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان تر از او فردى است كه دوست را از دست بدهد.38
بـعـضى جوانان از عدم ثبات و ناپایدارى روابط دوستانه شكایت مى كـنـنـد، كـه دلـیـل عمده آن رعایت نكردن حدود دوستى و افراط و تـفـریـطـ در رفـاقـت است. به طور یقین عمل به دستورات و نصایح سودمند امام على(علیه السلام) مى تواند در حل این مشكل كارساز باشد.
محورهاى كلى سخنان امام على(علیه السلام) در این قسمت عبارت است از:
الـف) اعتدال در دوستى: افراط در دوستى و تجاوز از حریم اعتدال در دوران جوانى كم وبیش دیده مى شود، و دلیل آن انگیزه عاطفى و احـساسات دوران جوانى است. این عده از جوانان در ایام دوستى به رفـیـق خـود بـیـش از حـد ابراز علاقه و محبت مى كنند و در ایام جـدایـى بـیـش از حـد ابراز مخالفت و دشمنى مى كنند تا جایى كه مـمـكـن اسـت بـه كارهاى خطرناكى دست بزنند. توصیه امام على(علیه السلام) مـیـانـه روى در رفـاقـت است. آن حضرت مى فرمایند: با دوست مورد عـلاقـه ات به مدارا اظهار دوستى كن، شاید روزى دشمنت گردد و در اظـهار بى مهرى به كسى كه بر او خشم گرفته اى مدارا كن، چه بسا مـمـكـن است دوستت گردد.38 در این نامه نیز آن حضرت مى فرمایند:
اگـر خـواسـتـى رابـطـه ات را با برادرت قطع كنى راهى را برایش بـگذار كه اگر روزى خواست برگردد، راه بازگشت داشته باشد. سعدى در ایـن بـاره مـى گـوید: (هر آن سرى كه دارى با دوست در میانه مـنـه، چه دانى كه وقتى دشمن گردد و هر گزندى كه توانى به دشمن مرسان، باشد كه وقتى دوست شود.)39
ب) مـحـبـت متقابل: دوستى و رفاقت براساس محبت متقابل است. اگر یـكـى از دو طـرف خـواهـان برقرارى رابطه و دیگرى بى میل باشد، نـتـیجه اى جز ذلت و خوارى مشتاق دوستى نخواهد داشت. از این رو امام على(علیه السلام) در نامه مبارك مى فرمایند: (لاترغبن فیمن زهد عنك40; به كسى كه به تو علاقه ندارد، ابراز علاقه مكن.) شاعر مى گوید:
چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى
وگرنه مهربانى درد سر بى
ج) حـفظ رابطه دوستى: امام على(علیه السلام) به حفظ رابطه دوستى تاكید مى ورزد و از عـوامـلـى كه موجب تحكیم آن مى شود، یاد مى كند و مى فرمایند: اگـر رفیقت امساك ورزید، تو بذل و بخشش داشته باش و هـنگام فاصله گرفتن او، تو نزدیك شو و هنگام سخت گیرى او، نرمش داشـتـه باش و هنگام ارتكاب گناه و خط، عذرش را بپذیر. اما از آن جـا كـه بعضى ظرفیت كمى داشته و بزرگوارى و احسان را حمل بر حـقـارت دیگرى و زرنگى خود مى كنند، آن حضرت مى فرمایند: در همه ایـن موارد موقع شناس باش و برحذر باش از این كه آن چه گفته شد در غـیـر محلش قرار دهى یا درباره كسى كه اهلیت ندارد به انجام برسانى.
نكته دیگر نصیحت كردن به رفیق و خیرخواهى براى او است. آن حضرت مى فرمایند: خیرخواهى ات را به دوستت خالص كن، خواه خوش آیند دوستت باشد و خواه خوش آیند او نباشد.41

پی‏نوشت‏ها:

1ـ زین العابدین قربانى، اخلاق و تعلیم و تربیت اسلامى، ص58.
2ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 31.
3ـ همان، خطبه 156.
4ـ ده گفتار، ص14.
5ـ یوسف (12) آیه 90.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 16.
7ـ عنكبوت (29) آیه 69.
8ـ نهج البلاغه، نامه31.
9ـ قصص (28) آیه 77.
10ـ بحارالانوار (چاپ بیروت) ج68، ص177.
11ـ نهج البلاغه، خطبه82.
12ـ بحارالانوار، ج74، ص160.
13ـ غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص183.
14ـ نهج البلاغه، نامه 31.
15ـ آیین انقلاب اسلامى، ص203.
16ـ نقل از: استاد مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص79.
17ـ غررالحكم و دررالكلم، همان، ص392.
18ـ مثنوى معنوى، دفتر دوم، ص327.
19ـ نهج البلاغه، همان.
20ـ زخرف (43) آیه 54.
21ـ غررالحكم و دررالكلم، ج5، ص357.
22ـ همان، ج2، ص145.
23ـ همان، ص77.
24ـ همان، ج4، ص595.
25ـ همان، ص93.
26ـ نهج البلاغه، همان.
27ـ زین العابدین قربانى، همان، ص274.
28ـ بحارالانوار، ج71، ص9.
29ـ قیامه (75) آیه 1و2.
30ـ نهج البلاغه، همان.
31ـ غررالحكم و دررالكلم، ج1، ص260.
32ـ همان، ج5، ص185.
33ـ همان، ص214.
34ـ شـرح نـهـج البلاغه ابن ابى الحدید، (قم، منشورات مكتبه آیه الله العظمى مرعشى نجفى، چاپ دوم) ج20، ص335.
35ـ مجموعه آثار، ج2، ص372.
36ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه181.
37ـ بحارالانوار، ج74، ص278.
38ـ نهج البلاغه، قصار260.
39ـ گلستان سعدى، باب8.
40ـ نهج البلاغه، نامه 31.
41ـ همان.

منبع: پایگاه حوزه
 
 
بررسی آرا و اندیشه های امام راحل در مورد جوانان
نویسنده: نرگس فلاحی
نقش تعیین کننده جوانان در سرنوشت جوامع مختلف و تحولات و جهت گیری هایی که این جوامع در طول حیات اجتماعی شان پیدا می کنند انکار ناپذیر است. قرآن کریم نیز از نقش جوانان و تأثیر نیروی فیاض جوانی در بوجود آوردن وقایع بزرگ تاریخی به صراحت سخن گفته است. داستان ابراهیم و نمرود، یوسف و زلیخا، موسی و دختران شعیب، داود و جالوت، لقمان و فرزندش، مریم و عیسی، اصحاب کهف و … به خوبی ارزش نیروی جوانی را در مقابله با شیطان درون و برون انسان و مقاومت و پایمردی در برابر طاغوت ها، کجی ها، انحرافات و بحران های مختلف تبیین و تشریح کرده است.
سیره عملی پیامبر اسلام )صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) نشان می دهد که توجه به جوان به عنوان نسل تأثیرگذار، پر تحرک و نوخاسته، هیچ گاه نباید دستخوش فراموشی گردد؛ زیرا بیش از هر قشر و گروهی، جوانان مخاطبان وحی و عدالت خواهی اسلام بوده اند.
به مدد جوانان بود که دین با جامعه در تقویم تاریخ، پیوندی جاودانه و زوال ناپذیر حاصل کرد و بر سرنوشت ملت ایران تأثیر نهاد.
این مقاله به بررسی آرا و اندیشه های امام راحل در باره جوانان می پردازد.
امام خمینی (ره) با آگاهی به این سرمایه معنوی، آن را در خدمت به اسلام و واژگونی رژیم شاهنشاهی به کار گرفت و از هر فرصتی در جهت تعالی و تکامل روح و اندیشه جوانان استفاده کرد. وی از همان آغاز رهبری در سال ۱۳۴۲ اعلام کرد، با اتکال به قدرت خدا و اعتماد به جوانان که در آن هنگام کودکان گهواره ای بودند، به مصاف با دشمنان دین خدا خواهد رفت. امام (ره) در سال ۵۷ که انقلاب پیروز شد و پس از آن در دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی با بکار گیری و بسیج جوانان و حضور پر شور آنان توانست اسلام و ایران را از نابودی نجات دهد.
توصیه به خودسازی و تزکیه نفس در جوانان، به اقتضای سرنوشت و طبع جوانی اهمیت بیشتری پیدا می کند. امام امت (ره) با نیازهای فکری، علمی، مادی و معنوی جوانان به خوبی آشنا بود و به همین جهت جایگاه آنان را دیوار به دیوار ملکوت و قدسیان می دید، چون قلب جوان نکته یاب است و حق پذیر. ایشان در تفسیر سوره حمد به ظرافت این معنی اشاره دارند که: «شما جوان ها بهتر می توانید تهذیب نفس کنید. شما به ملکوت نزدیکتر هستید از پیرها! در شما ریشه های فساد کمتر است، رشدش کمتر است… هزاران جوان اصلاح می شوند و یک پیر [اصلاح] نمی شود.» این نکته بر کسی پوشیده نیست که اساس و بنیان رسیدن همه واصلان به منازل عالی انسانی و سیر و سلوک، در دوره جوانی فراهم آمده است، حتی شخص امام (ره) با یاد کرد مشایخ بزرگوارش در عرفان و اخلاق همچون مرحوم "میرزا محمد علی شاه آبادی" (۱۲۹۳- ۱۳۶۹ ه.ق) و "میرزا جواد ملکی تبریزی" اشاره می فرماید از همان آغاز جوانی شیفته جمال و کمال هستی بوده و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکرده است. نامه هایی که از آن عزیز سفر کرده در دست ما است به روشنی عنایت و توجه ایشان را به سالکان جوان و جستجوگران حقیقت مشخص می کند؛ «عزیزم! از جوانی به اندازه ای که باقی است استفاده کن که در پیری همه چیز از دست می رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی… در جوانی که قدرت بیشتری داری به مجاهدت برخیز و از غیر دوست جل و علا بگریز و پیوند خود را هر چه بیشتر اگر پیوند داری محکم تر کن و اگر خدای نخواسته نداری تحصیل کن و در تقویتش همت گمار که هیچ موجودی جز او جل و اعلا سزاوار نیست.»
امام خمینی در جوانان این مرز و بوم عزت خواهی را یک واقعیت انکار ناپذیر می دانست و از این رو تداوم دو شعار محوری و تعیین کننده یعنی "استقلال" و "آزادی" را در گام های بلند آنان ممکن تلقی نمود. از این رو ملت ما و به خصوص جوانان برای تحقق این شعارهای کلیدی در اعتلای جمهوری اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکرده و بر سر آن با هیچ قیمتی و قدرتی معامله و مسامحه نکردند. امام خمینی (ره) همواره نگران آتیه و آینده جوانان این کشور بود تا مبادا جوانانی که با کوله باری از عشق و فداکاری روزگار می گذرانند در ورطه غرور و خودبینی سقوط کنند و خویشتن را از نور توحید و تقوا بی بهره سازند. شیطان و نفس اماره هر کس و جماعتی را به راه های گوناگون به خودپرستی می کشاند، مغرور گشتن آن دسته از جوانان کم بهره از معرفت و خودآگاهی و تاریخ، پدیده ای اجتناب ناپذیر است که روشن گری خیرخواهانه و شفاف را می طلبد. لذا وقتی جوانان ما می بینند امام راحل در عین حال که جهاد و استقامت شگفت انگیز آنان را در مصاف با شیطان درون و برون می ستاید و از اینکه آنان در گرداب جهل و غرور قربانی شوند نیز نگران است، احساس داشتن پدری مهربان و دلسوز را که برای سعادت فرزندانش تلاش می کند دارند. آنجا که می فرماید: «توجه کنید که غرور در پیروزی ها و شهرت ها در قلب شما رخنه نکند، که این مرض نفسانی از دام های شیطانی است که بندگان خدا را از توجه به او باز می دارد و از مکاید نفس اماره باسوء است که انسان ها را به شکر و عبودیت بت ها و خصوصاً مادر بت ها که بت نفس است می کشاند.»
آرا و نظریات ایشان درباره جوانان در مراحل مختلف پیروزی انقلاب در دو محور قابل ذکر است:

الف) پیش از پیروزی انقلاب

قبل از پیروزی انقلاب و در مبارزه با رژیم ستمشاهی: امام خمینی در پیروزی انقلاب سهم اساسی و مهمی برای جوانان قائل بودند. در قسمتی از بیانات ایشان در این رابطه آمده است: «همت والای شما جوانان بود که ما پیروز شدیم و ریشه فساد را از ایران تا حدودی درآوردیم. این شما جوانان بودید که با فداکاری اسلام را از دست اجانب و دشمنان نجات دادید و شما هستید که باید با وحدت کلمه و قدرت،اسلام را از دست این اشخاص خیانتکار نجات دهید.»
و در جای دیگر می فرمایند: «عامل پیروزی، نیروی اسلام بود، نیروی ایمان جوانان به اسلام و خدای تبارک و تعالی بود و توجه به مقصد واحد که آن اسلام و جمهوری اسلام و احکام اسلام بود.»

ب) پس از پیروزی انقلاب

۱) آبادانی مملکت و ساختن ایران اسلامی بدست جوانان: نقش دیگر جوانان از نظر امام خمینی، نقش این قشر پس از پیروزی انقلاب بود. در این باره امام می فرمایند: «ماباید زحمت بکشیم تا این نیروی جوانی که طاغوت آنها را منحرف کرده است را باز متحول کنیم و بصورت یک انسان کامل، یک انسان اسلامی یک انسانی که برای کشور خودش مفید است درآوریم.» همچنین فرمودند: «به نیروی شما جوانها باید این مملکت اصلاح بشود.»
۲) ضرورت حضور دائمی جوانان متعهد در صحنه: امام همواره بر این نکته تأکید داشتند که همانگونه که انقلاب با همت جوانان پیروز شده، این جوانان باید در صحنه های مختلف حضور فعال داشته باشند. ایشان در جایی می فرمایند: «همانطوری که تا کنون با شور و شعف کارها را پیش بردید، از این به بعد هم باید برای سازندگی ایران همت کنید و نگذارید این نهضت خاموش شود. با همت والای شما جوانان ایرانی باید اشخاص متنور و اشخاص امین و صادق و متعهد به اسلام و وفادار به ایران در مجلس مؤسسان و مجلس شورا بروند.»
۳) تربیت جوانان: با توجه به اهمیت زیاد تعلیم و تربیت جوانان در نظر امام خمینی، ایشان به این موضوع تأکید داشتند و می فرمودند: «تربیت جوانان باید اسلامی و با توجه به مسایل روز باشد. ما مأموریم این جوان هایی را که دست ما هستند و با آنها رابطه داریم، اینها را تربیت اسلامی، تربیت دینی و متوجه به مسایل روز کنیم. این جوانهایی که در آتیه باید این مملکت را حفظ کنند، این مملکت را اداره بکنند، اینها باید درست تربیت بشوند و اصلاح بشوند. این تحولی که در جوان های ما، در انسان ها، آنهایی که متعهد هستند پیدا شده است، اهمیتش بیشتر از آن تحولی است که در مملکت پیدا شده است.»
۴) ایستادگی در مقابل غرب: امام (رحمت الله علیه) دراین باره می فرمایند: «جوانان ما از غرب نترسند و اراده کنند در مقابل غرب قیام کنند ، دانشمندان ما نترسند از غرب، اساتید دانشگاه ما نترسند از غرب و جوانان ما نترسند و اراده کنند و در مقابل غرب قیام کنند و شرق اراده کند که در مقابل غرب قیام کند. آنهایی که می خواستند ما را غارت کنند، در طول تاریخ و در طول این پنجاه و چند سال، کوشش کردند که جوان های ما را بی تفاوت بار بیاورند. گمان نکنند جوان های ما که هر چه هست در غرب است و خودشان چیزی ندارند!»
۵) افشاگری جوانان: نقش دیگر جوانان درایت و قدرت افشاگری آنها بود امام(ره) در این مورد می فرمودند: «بر شما جوانان ارزنده اسلام که مایه امید مسلمین هستید، لازم می باشد که ملت ها را آگاه سازید، و نقشه های شوم و خانمانسوز استعمارگران را بر ملا نمایید. بر شما جوانان روشنفکر است که از پا ننشینید تا خواب رفته ها را از این خواب مرگبار برانگیزانید، و با فاش کردن خیانت ها و جنایت های استعمارگران و پیروان بی فرهنگ آنها،غفلت زده ها را آگاه نمایید. شما نسل جوان موظف هستید غربزده ها را از خواب بیدار کنید و فجایع حکومتهای ضد انسانی آنها و اعمال آنها را بر ملا نمایید.»
مهمتر از همه این موارد حضرت امام به خودسازی و تهذیب نفس در ایام جوانی تأکید بسیار داشتند. ذکر پاره ای از سخنان ایشان در این باره اهمیت موضوع را بیشتر روشن می کند: «باید جوانان ما بدانند تا معنویت و عقیده به توحید و معاد در کسی نباشد، محال است از خود بگذرد و در فکر امت باشد. اسلام آنقدر که به تهذیب این بچه های ما و جوان های ما کوشش دارد، به هیچ چیز کوشش ندارد. از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است،جدیت کنید به این که هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید. "بهار توبه" ایام جوانی است، که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقص تر و شرایط توبه سهل تر و آسان تر است.
در پایان قسمت هایی از سخنان امام عزیزمان را خطاب به جوانان ذکر می کنیم:
«شما جوانان تحصیلکرده در هر جا هستید وظایف خطیری دارید، وظیفه دفاع از اسلام که به عهده هر فرد مسلم است، وظیفه دفاع از میهن و استقلال آن، وظیفه شناساندن اسلام بزرگ به جوامع بشری، بکوشید و خود به احکام اسلام عمل کنید و دیگران را وادار به عمل کنید و پرده های ضخیمی که کجروان بر چهره نورانی اسلام افکنده اند را برطرف کنید. باید اشخاص و طلاب جوان که مشغول به تحصیل هستند،علاوه بر تحصیل، بروند و تبلیغ کنند.»
«از جوانان‌، دختران‌ و پسران‌، می‌خواهم‌ که‌ استقلال‌ و آزادی‌ و ارزش های‌ انسانی‌ را، ولو با تحمل‌ زحمت‌ و رنج‌، فدای‌ تجملات‌ و عشرت ها و بی‌ بند و باری ها و حضور در مراکز فحشا که‌ از طرف‌ غرب‌ و عمال‌ بی‌وطن‌ به‌ شما عرضه‌ می‌شود، نکنند؛ که‌ آنان‌ چنانچه‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ جز تباهی‌ شما و اغفالتان‌ از سرنوشت‌ کشورتان‌ و چاپیدن‌ ذخایر شما و به‌ بند استعمار و ننگ‌ وابستگی‌ کشیدنتان‌ و مصرفی‌ نمودن‌ ملت‌ و کشورتان‌ به‌ چیز دیگر فکر نمی‌کنند؛ و می‌خواهند با این‌ وسایل‌ و امثال‌ آن‌ شما را عقب‌مانده‌، و به‌ اصطلاح‌ آنان‌ "نیمه‌ وحشی‌" نگه‌ دارند.
منبع: کانون اندیشه جوان
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات