تبلیغات
رهسپاریم با ولایت تا شهادت... - گزیده اشعار در رثای سیّدة النساء العالمین
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به این وبلاگ چیه؟










آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی

محکوم کردن توهین به پیامبر



ساخت کدصوتی صلواتی




ثبت لینک

کد لوگوی ما
ابر برچسب ها



دوبیتی هایی از محسن عرب خالقی

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بین صدا گم بود و آتش

بجای تسلیت با دسته ی گل

هجوم قوم هیضم بود و آتش

***

گرفتی از مدینه گفتنت را

دریغ از من نمودی دیدنت را

ولی با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردی عوض پیراهنت را

***

كمی از غسل زیر پیرهن ماند

كمی از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلی كه آخر بی كفن ماند

دوبیتی هایی از جواد حیدری

من بودم باب هل اتی را بستند

امكان رسیدن به خدا را بستند

ای كاش بمیرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضی را بستند

***
عمریست رهین منت زهرائیم

مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید

ماپیر غلام حضرت زهرائیم

***
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور برای خدمت زهرائیم

روزی كه تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم

***

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

که طفلان علی مادر ندارند

دوبیتی هایی از محمدزمانی

چه حالی داده دل را دست مادر

که می شستی زدنیا دست مادر

از آن سیلی مگر چشمت نمی دید

که می جستی مرا با دست مادر

***

آنان که بر این خانه هجوم آوردند

در خاک نهال کینه را پروردند

در کعبه علی شکسته بتها شان را

اکنون به در خانه تلافی کردند

***

خون است که روی خاک خشت افتاده است

داغ است به قلب سر نوشت افتاده است

خیزید وفرشته را به بیرون ببرید

آتش به در باغ بهشت افتاده است

***

بر چهره شکوه آسمانی داری

یک پنجره باغ ارغوانی داری

ای رزم تو بین کوچه ودرپس در

بر سینه مدال قهرمانی داری

دو بیتی و رباعیات مصیبت از مرحوم حاج احمد آرونی(آرام دل)

الهی داد از این دل داد  از این دل

كنار قبر زهرا كرده منزل

بگو زهرا زجا خیزد ببیند

كه ا شك دیده كردخاك او گل

***

چه فخری خالق از تو بنده كرده

كه خونت دین حق زیبنده كرده

ولی زهرا: محبتهای زینب  

علی را روز و شب شرمنده كرده

***

چنان داغت دلم غمناك كرده

كه دست من تو را در خاك كرده

بجایت زینب مظلومه تو

غبار غم ز رویم پاك كرده

***

ز سو زدل كنم گریه برایت

كه دیگر نشنوم زهرا صدایت

در و دیوار خانه با نگاهم

بیادم آورد آ ن ناله هایت

***

كنار تربتت اندر دل شب

بود نام تو زهرا جاری از لب

به خانه تا روم با دیده تر

كشد ناز مرا مظلومه زینب

***

اگر محور به هر امكان علی بود

ولی بر فاطمه مهمان علی بود

كنار تربتت مظلومه زهرا

سر شب تا سحر گریان علی بود

***

چه شبهایی به یادت گریه كردم

زدیده دامنم پر لاله كردم

دگر نبود توانم خیزم از جا

نهان تا كه تو هجده ساله كردم

***

چنان دست علی آتش برافروخت

كه حتی میخ در در شعله اش سوخت

نداند كس بجز مولی الموالی

چگونه میخ در آن سینه را دوخت

***

سوزاند دل فاطمه را آتش كین

بین در و دیوار شده نقش زمین

با پهلوی فاطمه چها كرد لگد

كاندر یم خون از او شده سقط جنین

***

بر خلق جهان كه گشته معلوم علی

از حق خودت شدی تو محروم علی

بر كنگره ی عرش بجان حسنین

با اشك نوشته است، مظلوم علی

***

چون مرغ سحر شكسته باشد بالم

یك تن نبود فاطمه پرسد حالم

رفتی تو ولی جان نبی روح علی

بی تو به خدا صفا ندارد عالم

 

مرثیه از زبان زینب سلام الله علیها

غم دوران من گردد یتیمی

كه هم پیمان من گردد یتیمی

من از قد كمانت حتم دارم

بلای جان من گردد یتیمی

***

نمی گویم كه تو نا مهربانی

زبس خون رفته از تو ناتوانی

دلم خواهد در آغوشم بگیری

چه سازم كه شكسته استخوانی

***

مكن مخفی به سینه آه، مادر

مرا كن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضی پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

***

 

همی گردم به دنبال بهانه

زنم بوسه به جای تازیانه

چو لبخند از لبانت رفته مادر

صفائی نیست در این آشیانه

***

تو كه ركن تمام كائناتی

چرا با كودكان كم التفاتی

گمانم قبل تو زینب بمیرد

شنیده ناله ی عجل وفاتی

***

تمنای دل زینب همینه

كه روی زانو مادر بشینه

الهی این چه درد بی دوائی است

كه دختر روی مادر را نبینه

 

سروده جواد حیدری

 دوبیتی های شاعران دیگر

چو می اُفتد به چشمم گاهواره

نفس می گردد از غم پُر شماره

الهی كاش محسن در برم بود

نمی شد قلبم از كین پاره پاره

كمال مومنی

تو هم با کوفه هم دستی مدینه

نمک خوردی ولی پستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

اگر دستم نمی بستی مدینه

شیخ رضا جعفری

 

اینها كه بسوی خانه ام تاخته اند

اینها كه مرا به گریه انداخته اند

با چادر و چوبه های بیت الاحزان

از بغض تو مشعل همگی ساخته اند

 رضا رسول زاده